VHAبسم الله الرحمن الرحیم

  

وقتیکه انسان هویّت خویش را گم کند آزاد است.

بشر  نظر به عظمت وجودش که همان روح اوست این همه آسان آفریده نشده است که مطابق میل خود هر آنچه را که بخواهند انجام دهند. گرچه که در ظاهر بدن انسان همان حالت حیوانی را بخود دارد, ولی آنچه که تفاوت میان انسان و حیوان وجود دارد عظمت روح انسان می باشد که خدای سبحان برتریی خاص را به انسان عنایت کرده است. انسان در انتخاب زندگی آزادند که, مسیر حیات خویش را خود انتخاب کند, ولی مسوول است که آزادی را بر اساس قانون خلقت بپذیرد و حقوق فردی و اجتماعی را محترم شمارد, و برای همین هم هست که هر فرد در قبال اجتماع خویش مسوول بوده و پاسخگوست. زیراکه خدای سبحان انسان را در لباس عقل نیز ملبس ساخته و عاقلان میدانند که وظیفه انسانی شان در قبال زندگی فردی و اجتماعی چیست؟

 مسوولیت پذیری را خدا در نهاد انسان به ودیعه گذاشته است و از بشریت در قبال آن جواب می خواهد و با ایجاد دین و قانون اسلامی برای هدایت بشر, موضوع آزادی را تذکر داده است که انسان در امور اجتماعی چگونه باید عمل کند و به کدام نحوه باید با فرد و اجتماع برخورد نماید. گرچه که جوابگویها در قبال عمل  فردی نیز حتمی می باشد , یعنی بین خدا و انسان. امّا مسوولیت انسان در قبال اجتماع بسیار حسّاس بوده و خدای بزرگ از افرادیکه حق و حقوق اجتماعی را رعایت نه میکنند نخواهد گذشت. چرا ؟

برای اینکه نظام اجتماعی و اداره عموم را حرف اول است و همه مسوولند که حقوق اجتماعی را بدانند و رعایت کنند. مثلاً مرد و زن جوان با حالت زننده و نیمه عریان اگر در انظار عموم ظاهر شوند و به خود تلقین کنند که در انتخاب آزادند, این عمل جنایت محسوب می شود, که البته در اروپا و امریکا برهنه بودن باکی نیست , ولی از نگاه جامعه شناسی چنین انسانها آشکارا پا روی حقوق اجتماع گذاشته اند و در ذات خود خیانت آشکاریست که در حق دیگران می کنند و باید به دار مجازات کشیده شود. امّا فلسفه وجودی چنین عمل (یعنی برهنه بودن ) نیز آن می شود که امروز جامعه غرب به آن گرفتارند و کار بجای رسیده است که هر روز نظام اجتماعی شان قربانی خواسته ها و عملهای ناروائی فردی می شوند که آهسته آهسته انقراض جامعه شان نزدیک است. اما در نظام اسلامی هیچ انسان حق ندارد که با عمل خلاف حقوق اجتماع را پایمال کنند.

مثلاً امروز ها, آزادی فردی در اجتماع دانمارک را شاهد بودیم که چگومه انسانی با اندیشه تک بعدی, بزرگ ترین غأیله جهانی را به وجود آورده و به حقوق یک ونیم ملیارد انسان تجاوز نمود, و در عین حال ضربات سنگین را نیز بر پیکره ی اقتصادی کشورش وارد ساخت که در واقع , بد ترین نوع عمل محسوب می شوند.و بدتر از آن نیز اینست که دولت دانمارک نیز از چنین عمل شنیع حمایت نمود.

 با این وصف آیا یک فرد حق دارد که مطلق العنان هر آنچه بخواهد عمل کند؟ آیا زنان و مردانیکه در کشورهای اروپایی و امریکا اگر با حالت زننده در مله ی عام ظاهر می شوند و با عشوه و ناز حقوق مردم را ضایع می سازند, نباید مسوولین اجتماع جلوی خباثت آنهارا بیگیرند؟ آیا یک نفر معتاد که در اثر وسوسه نفس به آن گرفتار شده و مانع رشد جامعه می شود, رسالت عموم در قبال آن چیست؟ در حالیکه حکم سریع اسلام اینست که باید در مقابل خواستهای نا روا و جامعه سوز ایستاد و با هدایت و ارشاد رهنمای نمود و اگر اثر نکرد باید قهراً وارد عمل شد و با مرتکبین برخورد جدی نمود , آیا اسلام و قانون مطروحه اش را باید برای دفاع از آزادی فردی زیر سوال برد؟

 امروز در افغانستان نیز سر و صدای آزادی بلند می باشد و حقوق بشر برای دفاع وارد شده اند. و در گوشه و کنار اگر فرد جنایتی را مرتکب و نفسی را از حیات و زندگی اش محروم میکند, باید بر اساس قانون دستگیر شده و به جزایی عملش برسد, اما با کمال تأسف امروز در جامعه اسلامی جریانی بوجود آمده است که تحت عنوان حقوق بشر برای دفاع از جنایت فردی وارد عمل می شوند و با ایجاد غایله مانع انجام قانون می شوند. آیا این شیوه ی مضّر خود بخود بازار جنایت را رونق نه میدهند؟ اگر زن و مرد مرتکب زنا گردید, که در ذات خود تجاوز به حقوق دیگرانند. آیا چنین افراد نباید در مله ی عام محکوم شوند؟ که باید هم شوند. ولی  حقوق بشر, این جنایت را عادی جلوه داده و مانع آن می شوند که مرتکب شدگان به جزای اعمال شان برسند. این حمایتهای احمقانه چرا؟

 براستی آزادی را در کدام شکل باید پذیرفت و برای اجتماع خویش پیاده کرد.؟ آزادی در چوکات دین و قوانین اسلامی که برای بشریت فطریست؟ یا اینکه  نه آزادی غربی که در آن لحظه به لحظه حقوق اجتماع قربانی فرد می شود. از نظر شما کدام یک بهتر خواهد بود؟  اسلامی یا دیموکراسی غربی.

یاداشت : اسلام طالبانی و یا وهابیت را نباید وسیله نفی اسلام قرار داد زیراکه پیوندهای دیکتاتوری در اندیشهای طالبان و وهابیت وجود داشت و دارد که در ذات خود منشه اش همان اندیشه های استعماریست . اما اسلام ناب دین برتر است و باید اعتراف نمود که برای اداره جامعه بشری و هدایت انسان هیچ راهی جز توسل به خدا پرستی و اسلام اصیل نیست و قرآن دانشگاه بشری و هدایت کننده ایست که از محمد و علی سلام الله علیه میراث مانده است و ما باید به حقیقت اسلام ناب بیندیشیم. و نه اسلام طالبان و وهابیت By Allah Yarie.

بنام خدای جلیل

مسلمان شدن بزرگـــــــــــترين مبلغ مسيحي

دكتر ميلر بزرگترين مبلغ دين مسيحيت در كانادا به تازگي مسلمان شده است. او در مورد خود مي گويد: عاشق رياضي هستم براي همين منطق را نيز دوست دارم. چون منطق را دوست دارم به مسائلي چون علت و معلوم اهميت زيادي مي دهم.

وي در ادامه مي افزايد: در يكي از روزها قرآن را برداشتم و شروع كردم به خواندن آن. اول فكر مي كردم كه موضوعات آن فقط در مورد بيابان است چون تصور مي كردم با توجه به اينكه بر اعراب بيابان نشين نازل شده، پس بايد درباره صحرا سخن بگويد. اما بعد فهميدم چنين نيست. هدفم به پيدا كردن اشتباه در اين كتاب تغيير كرد. پيش بيني مي كردم كه با توجه به اينكه بيش از 14 قرن از نزول آن گذشته است، بتوانم به راحتي اشتباهات زيادي در آن پيدا كنم و آن را به رخ مسلمانان بكشم.دكتر ميلر مي افزايد: همچنين فكر مي كردم مطالبي در مورد زندگي اعراب باديه نشين در اين كتاب نوشته شده باشد اما در نهايت پس از ساعت ها مطالعه قرآن كريم، نه تنها اشتباهي در آن پيدا نكردم، بلكه چيزهاي بسيار زيادي نيز در آن يافتم. آيه اي كه مرا خيلي به فكر فرو برد آيه 82 سوره نساء بود. افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ترجمه: آيا به قرآن فكر نمي كنند، اگر از خداوند نبود در آن اشتباهات زيادي مي يافتند.

اين مسيحي مسلمان شده همچنين مي گويد: نكته قابل تعجبي كه بسيار مرا حيرت زده كرده اين بود كه يك سوره كامل به نام حضرت مريم در قرآن وجود دارد و در آن ايشان مورد تمجيد و احترام قرار گرفته است به طوري كه اين گونه تعريفي از ايشان حتي در كتب انجيل هم نيامده بود. در 25 نقطه مختلف در قرآن كريم نيز نام حضرت مسيح آمده در حالي كه نام حضرت محمد(ص) كه پيامبر دين اسلام بوده تنها پنج بار در قرآن آمده است. اين مسأله خيلي تعجب مرا برانگيخت و بر من و مسلمان شدنم تأثير بسيار زياد گذاشت.

یاد و خاطراتی از شیخ علی شفاه انگوری معروف به شیخ لالی.

روزگاری که در منطقه هزارجات و جاغوری نه شفاخانه وجود داشت و نه داکتر و طبیب برای تداوی درد و درمان مردم , فقر و بیچاری حاکم و حکومت وقت نیز در امور صیحّی  منطقه کوچترین توجه نداشت و اگر کوچکترین بیماری مانند سرما و زکام بوجود می آمد تبدیل به مرضهای سخت و لاعلاج می شد و همه مجبور بودند که  برای درمان بیماران خویش با پرداخت پول سنگین راه کابل را در پیش گرفته و مدت ها در پایتخت بمانند.

امّا طبیبی ساده ی بنام شیخ علی شفاه که خدایش رحمت کند معروف به شیخ لالی در ولسوای جاغوری و در منطقه انگوری زندگی میکرد و برای حلّ بیماری و درمان دردهای مردم از طریق گیاهان و داروها یونانی مشغول خدمت بود و در منطقه هزاره جات همه او را می شناخت.

شیخ علی شفاه با دراید فکر و اندیشه فوق العاده ی خدا دادی خود توانسته بود که در اثر مطالعات فروان و توجه به آثار خلقت گیاهان و کشف راز درمانی از گل بوته های گیاهی و میوه و سبزی جات , بهترین دوا  و دارو را بیافریند و از آن به نفع مردم خویش استفاده کند.

شیخ علی شفاه باغچه داشت که درآن همیشه مشغول کار بود و خلاقیتی عجبی در تربیت درختان موثر و گیاهان ثمربخش داشت و برای حفظ درختان و سایر جنگلات خود 35 الی 40 سال قبل بهترین شیوه و طریقی را انتخاب می نمود تاکه درسی برای دیگران باشد ؛  و همچنین اکثریت موقع در دامن کوه ها مشغول تدبّر و اندیشه بود و بیاد داریم که دانه زردالو را در کنار یک نوع بته ی می کاشت که ریشه بسار عمیق در زمین داشت و این اندیشه برای شیخ علی شفاه موجود بود که داشتن ریشه طولانی بوته در زمین از رطوبت آن می توان دانه زردالو را به درخت بزرگ تبدیل کند او همیشه برای کشف مواد مورد نیاز به عنوان دوا و دارو و رفع مشکلات و ضروریات زندگی در گردش بود و براستی که از ثمره تلاش عاقلانه او خلق الله بهره می برد.

ایشان از اینکه عالم دین بود درتقواه و پرهزگاری و اطاعت خدا عاشقانه مشغول بوده و ایمان داشت که طبیعت زیبا برای بشریت خلق شده و همیشه می فرمود: این ما هستیم که برای حلّ مشکلات درمانی و نیازهای مورد ضروری خویش خود تلاش کنیم.

دست پاکی در طبابت داشت با یاد و نام خدای جلیل آغاز می کرد و با نگاهی به صورت و زبان و گلو و نزب دست بیمار , برایش کافی بود که بداند درد و بیماری بیمار چیست.

مردم اکثریت او را به نام شیخ لالی می شناخت و برای درمان بیماریها به او مراجعه می نمودند و اگر احیاناً شیخ در منزل نه بود بلا فاصله روانه باغچه شیخ می شدند که در آن ایشان مشغول مطالعه ی طبیعت بود و از وجود گیاهان دارو می ساخت تاکه جامعه از مشکلات دارویی رهای یابد .

شیخ لالی با نظافتی روحی که داشت با دلداری در تقویه روحی و فکری بیمار تلاش داشت و میگفت که شفاه دهنده خداست انشالله بعد از نوشیدن این دوا حتماً بیماری ات خوب می شود و لازم نیست که راه های طولانی را تا به کابل طی کنی و بعضی موقع اگر بیماریی طرف به اوج خود رسیده و لاعلاج بود به بهانه ی اطرافیان را از بردن بیمار در کابل منع می کرد و اگر قابل علاج بود و به عملیات نیاز داشت او را به بیمارستان عمومی در کابل هدایت می نمود که باید بیمار بستر شود.

شیخ لالی مرد دنیا و دین بود او خدا را با تمام وجود می شناخت و باعشق مشغول عبادت بود و همچنین در امور دنیایی بسیار فعالیّت داشت و می گفت که اگر در شناخت دنیا آمادگی نداشته باشیم و از عالم موجود به نفع خویش نکاریم آخرت را نخواهیم داشت.

شیخ علی شفا و امتحان داکتری در کابل

روزی یکی از دوستان او در باره دانش شیخ صحبت می کرد و ایشان از شیخ لالی داستان عجیبی را نقل نموده و گفت: در کابل بودیم تصمیم براین شد که داکتران کابل را که هرکدام پرفیسور بودند و به تحصیلات خویش می نازیدند را امتحان کنیم , شیخ دارویی را خورد و بعد از لحظه حالش منقلب و نظر به تصمیم , او را در نزد داکتر بسیار معروفی بنام داکتر فتاح که در روبروی پشتنی تجارتی بانک معاینه خانه داشت و از جمله داکتر مخصوص ظاهرشاه پادشاه وقت بود , بردیم و به عنوان عاجل فرصت گرفته شد , داکتر فتاح بعد از معاینه دقیق به همراهان گفت که بلافاصه ایشان را برگردانید و ترتیب کفن و دفن ایشان را بیگیرید و ایشان تا فردا زنده نیست. براستی که شیخ در انتهای وقت قرار داشت و به جز همراهان کسی نمی دانست که خبر از چیست؟ و شیخ درحق خود چه کرده است؟

شیخ علی شفاه را داکتر فتاح به تمام معنی از طبابت جواب داده اعلان مرگ او را داد و و ما هم شیخ را برداشته و به منزل آوردیم , طبیب غیر مسلکی ما شیخ لالی بعد از ورود در منزل داروی دیگری خورد و مقدار سیب با آن تناول نموده و در میان ما نشست و فردا شیخ را بازهم به همان داکتر بردیم تاکه داکتر او را معاینه کند , داکتر فتاح وضع او را دید و خیلی مبهوت شد و باحالت عجیبی گفت این همان بیمار دیروز است که من مرگش را اعلان کردم؟ گفتیم آری

داکتر نگاهی به شیخ انداخت و گفت که چکاره ؟ و دیروز بعد از برگشت چه خوردی؟ شیخ گفت اینش دیگه به من مربوط است حالا بگو که می میرم یانه؟

ازاینکه شیخ علی شفا پینهانی طبابت می نمود و لینسس طبابت را نداشت از اظهار هرگونه دوا و درمانش خود داری نمود , ولی داکتر با حالت بسیار متغّیر و شوک مانند در جواب گفت که نه خیر تا خدا اجلت را نیاورده از این به بعد نخواهی مرد.

بالآخره شیخ علی شفاه قربانی جهالت بیگانه پرستان شد

بعد از کودتای ننگین هفت ثور جهالت محض بر کشور حاکم گردید و دارو دسته های خلق و پرچم زمام امور را در دست گرفته و نور محمد ترکی یکی از بدنام ترین انسان که فاقد هر نوع دانش انسانی بود زمام امور را به دست گرفته و با خیال پردازیهای کور کورانه برای قلع و قمع و نابودی  اندیشه های بزرگ در کشور , دنبال خدمت گذاران صدیق براه افتادند و تاکه توانستند چهره های شناخته شده را دستگیر و به جوخه اعدام سپرد,  که البته در این میان شخصیت فداکار و تنها داکتر و طبیب بی ریایی منطقه شیخ علی شفاه نیز شامل بود.

از انگوری شیخ علی شفا و شیخ فقهی از خارتیزک و رمضان علی شریفی از هتقُل ناوه را گرفتند و مردم ما را در سوگ مردانی نشاندند که امروز جای آنها را نه در دیانت و ایمان پرُ می کنند و نه در زهد , تقوا و پرهیزگاری.

دانشمندان و شخصیتهای بزرگ همیشه در افغانستان بدست نسلی نابود می شود که برای رسیدن به حکومت همیشه دشمنان دین اسلام و مردم را به کمک می طلبند و امروز نیز نسلی از همان جاهلیت برگرده مردم حکم می راند که که درسایه اشغال کشور به قدرت رسیده است.

خدا قوم خاین را خایف و ذلیل قرار داده است و ناگفته نماند که تن دهندگان به ذلت و زبونی  همیشه مورد لعنت خدا واقع می شود.

یاد و روح شیخ علی شفاه و سایر شهدا گرامی باد و شهادت آنها ضایعه سنگین برای منطقه و دیار است و امیدوارم که فرزندان قوم راه شیخ لالی و سایر شهدا را آنگونه که باید ادامه داده و در بدست آوردن علم و کمال صادقانه تلاش نمایند تا باشدکه جای شخصیتها و بزرگان قوم را با تربیت صحیح خود خالی نگذاریم.التماس دعا...بقلم اللهیاری

ناگعته نماند اگر دوستان عکسی از آقایون داشته باشند لطفاً آن را برایما توسط ایمیل ارسال دارند سپاسگذار خواهیم شد و اگر نظراتی نیز در پیرامون مقاله داشته باشند پیامگیر در خدمت تان می باشد

 

©2003, Voice of Hazarajat  
Last Update : 2011/03/30  
 
>>>Back to Home