VHAبسم الله الرحمن الرحیم

 

پریشانیها را چگونه تحمل می کنید

زندگی بشر یکنواخت نیست و انسان موجودیست که در زندگی هم گرفتار مصیبت ، اندو و پریشانی می شوند و هم از شادابی و سرؤر برخوردار است. اگر از هرکس سوال کنی که در زندگی خویش چگونه هستی؟ اولین جواب  را خواهی شنید که بلی , گاهی پریشان و گاهی شادابم , امّا به هردو حال هم عمرم میگذرد وهم خوشیها و غمها, ولی دنیا سرجایش پابرجاست. براستی هم که همین است و آخراالامر همه چیز از دست می رود, الا عمل انسان.

گفتگو با هزاره ی  افغانستان

سوال اینجاست که چرا شاد و شاداب و چرا پریشانی وغصّه و دل تنگیها؟

 با یکی از فرزندان قوم مصاحبه ی کوتاهی داشتم و سوالم از مرگ بود , امّا در جواب یک جمله ی زیبایی را شنیدم که گفت اگر مرگ دنبالست , فردا نه امروز , بلکه همین لحظه. با تعجب پرسیدم که از مردن هراس نداری؟ گفت: برادر چه دارم که در حفظ آن آرزوی ماندن کنم؟ نفسم را خدا آفریده و اختیار ماندن و مردن بدست من نیست و تا زمانیکه حیات باقیست کوششم بر آنست که بکارم ( یعنی اعمال نیک ) و برای فردایی ابدی که در آن خواهیم ماند ذخیره سازی کنم , تلاشم انجام رسالت و دفاع از حقوق انسانی و اطاعت از حدّ و حریمی که خدا برایم در زندگی ترسیم کرده و علم و سواد آموزی ام برای ذیستن در سایه دانایی که همان تربیت اصلح باشد و خدا را نیز , باید با تعقّل و تدبّر شناخت و به او ایمان آورد فلذا یگانه آرزویم خوب زندگی کردن که همان بیداری و شناخت از حیات و زندگیست و خوب مردن که عبارت است از عشق به جهان ابدی که , برای آن ساخته شده ام ولی یک موضوع را نباید از یاد برد که اگر در دنیا از نعمات الهی استفاده صحیح نه نمود بدانکه از جمله زیانکاران خواهیم بود , همین.

 گفتگو با یک آمریکا 

در گفتگوی دیگرم با یک آمریکایی بود و اولین سوال در پیرامون مرگ و زندگی مطرح شد ولی در باره مرگ , آقای آمریکایی نگرانی خود را از آن ( یعنی مرگ ) جدی  اعلام داشت و گفت: دوست ندارم که بیمیرم. علت را جویا شدم, در جواب گفت که تازه زندگی ام سامان یافته و با معشوقه و تنّازی که دل و جانم فدایش باد زندگی می کنم , مرگ را بخواهم که چه؟ امّا از آینده خویش نگران و محزون هستم و آن اینکه جنگ  و جدال, کار ما امریکایها را بکجا خواهند کشاند؟

 گفتم:  نظر شما در باره عالم بعد از مرگ چیست؟ گفت از آنجا کسی نیامده است که بپرسم در عالم بعد از مرگ چه خبر؟ امّا فطرتم به من اطلاع می دهد که خبرهای هست و انسان این همه مفت خلق نشده است. ولی  بمرور چاره ی می اندیشم و با تهیه پول از پاپ های مسیحی بالآخره یک جای را در بهشت خواهم خرید. به شوخی گفت که کار ما آسان است.

و امّا سوال از یک جاپانی

از یک خانم 65 ساله جاپانی سوال کردم که: بعد از مرگ بکجا خواهی رفت؟ خندیده و گفت مگر جای برای رفتن هست ؟ همینکه مُردم , کار ما تمام می شود. گفتم: پس تفاوت بین تو که آزارت بکسی نرسیده و آقای استالین که اینهمه انسانهارا قتل عام نمود در چیست؟ آیا عدالت و دادگستری نباید باشد که انسانهارا با تفاوت عمل محاکمه کند؟ و در عین حال این انسان با این همه زیبایی آیا برای 80 ونود سال آفریده شده و بس؟

اگر چنین باشد پس چرا با این همه گرفتاری و رنجهایکه داریم حیات را سپری می نمایم؟ آیا ظلم نیست که عمر ما اینمه کم و کوتا باشد؟ اگر به دنیا نیامده بودیم بهتر نبود؟  خانم در جواب گفت مگر جهانی دیگری هم هست که بار دیگر زنده شویم؟ گفتم: بر اساس عقیده خدا پرستان بلی. چشمانش اشک آلود شده و گفت نه میدانستم و کسی بمن چنین چیزی را تا بحال نگفته است.

 خود کشیها

سالانه مطابق گذارش دولت جاپان آمار خودکشی در جاپان بین 35 الی 40 هزار نفر می رشد که اکثریت آن را نسل جوان تشکیل میدهند. و علت یابیها نشان داده است که نسل امروز جاپان با تمام پیشرفت علم و ذکاوتیکه دارند در زندگی خویش پریشانند و مصرف الکهول ( شراب و سگریت در این کشور بشتر از سایر کشورهای لایک می باشد) ولی سوال اینجاست که چرا با اینهمه علم و دانش در کشور مثل جاپان جاپانی ها دچار پریشانی هستند؟ چرا ملت جاپان گرفتار این مصیبت بزرگ شده اند؟ آیا چرخ زندگی این ملت بر پایه دانش استوار نیست؟ اگر هست پس چرا پریشانی ها بر این ملت مستولی گردیده است؟ اما عاقلان کمبودی و خواسته های ملت جاپان را خوب میدانند.

چرا پریشانی و تابکی این همه نگرانیها ادامه یابد؟

 امام علی علیه السلام جمله ی زیبایی دارد و آن اینکه ( بهترین سرمایه قناعت است و بهترین استاد تجربه می باشد) براستی هم اگر به سخنان امام علیه السلام دقیق شویم آنچه که بدست ما می آید هنر ذیستن در سایه تجربه از گذشته و عدم اضطراب در پیرامون ذر اندوزیست. تلاش و تدبّر برای احیایی زندگی پاک و بی آلایش ضروی بوده و با عبرت گریها می توان , هم خوب زندگی نمود و آزاد از قیودات زراندوزی و هم  در بدترین حالت آن یعنی خوردن غصّه های دنیائی.

 در یکی از خیابان تهران پنج نفر در تاکسی سوار بودیم , اما من متوجه راننده بودم که هی فریاد حسد آمیزش بلند بود و میگفت که ای بابا مشتری را سوار کردند. سوال کردم که آقای راننده تاکسی شما که جا ندارد چرا اینهمه غصّه می خوری؟ بگذار همه سهم شان را داشته باشند. گفت:  که تحمّلش سخت است چرا همه اش در اختیار من نباشد . خنده ی همه بلند شد ولی من بخدا پناه بردم از این چنین افراد و در زیر لب زمزمه کردم که خدایا قلب سلیم و سالم عنایت فرما تا باشد که در سایه رحمتت قانع باشم و با قناعت از حیات لذّت ببرم.

فلذا عقل و خرد شرط اول در زندگی می باشد و باید با تعقّل درب و دروازه رحمت خدا را کوبید و از او تمنّا نمود تاکه مسیر شناخت از هستی را بروی ما باز کند یعنی شناخت هستی و حیات, و مسوؤلیت داریم تا بدانیم , که خدا در زندگی ما چه نقشی دارد.

در پیرامون وجود وسرمایه گرانبهای خویش نیز باید مطالعه ی داشت, و به گفته دانش پژوهان و دانشمندان که بشر با این همه زیبایی مفت آفریده نشده اند. فلذا باید بدانیم که رسالت ما در زندگی چه می باشد و چرا فردای بعد از مرگ ما در عمل امروز ما بستگی دارد؟   الرّحمان ، علّم القرء ان ، خلق الانسان ، علّمه البیان.

رسوائی
فتنه های امروزی را اگر دقیق شوید و کشت و کشتارها را اگر در نظر مجسم نماید بر می گردد به همان یک جمله که نداشتن قناعت بیماری روحی خطرناک می باشد که بلوا و ایجاد کنندگان جنگ و خون ریزی در آن گرفتارند. موضوع عراق , اسرایل ، امریکا و افغانستان امروز و دیروز از جمله شواهد ماست.

ثمرات و زیان این جنگ دامن همه بشریت را گرفته است و در تمام قاره ها اثرات زیان بار آن وجود دارد و پریشانیهای فراوان در میان همه ملتها دامن گسترده و در خیابانها و جاده ها همه دچار نگرانی از انفجار و چپاولند. غم در خانه و کاشانه های عراق اگر حاکم میباشد در خانه های امریکا و اروپا نیز چنین هست.

اگر مردم افغانستان در کشور خویش امن نیستند, عاملین جنگ در کشور خویش نیز از امنیت روحی محروم می باشند و به اثبات رسیده است که عساکر برگشته به کشورهای شان باعث نابودی امنیت جامعه شان شده اند. چنانچه که با گسیل اعراب در افغانستان دیروز, امروز همان عربهای برگشته با حکومت خویش درگیرند.

اینها عواقب کاریست که سردم داران حاکم, ازآنجایکه قناعت را از دست داده و فقط امروز خویش را فکر نموده و فردا را فراموش , به غذاب زیاده خواهی خویش گرفتارآمده اند. امّا دود خیانت اینها دماغ همه بشریت را به سوزش آورده است که ما نامش را می گذاریم پریشانی عمده ی بشر امروزی که عده ی آن را جنگ روانی می نامند. علی لعنت الله علل قوم الظّالمین.   بقلم اللهیاری

 

 ©2003, Voice of Hazarajat
Last Update : 2008/12/06        >>>Back to Home