VHA بسم الله الرحمن الرحیم

سفری به افغانستان

قسمت سوم

کاپی از مایکل جاکسن رقاصه آمریکایی چرا؟

جوانان هزاره ظاهراً در سه قسمت تقسیم شده اند و دارای سه گرایشات و اندیشه ی خاص :
گروه اول

1 :  نظر به مطالعات دقیق, عده ی از جوانان بر اساس بینیش جدید و با هیاهوی نوگرای که همه چیز را از عنیک مادی می نگرند و آرمانشان نیز محدود در تقلید کردن است , زمین و آسمان خویش را بسته به آن میدانند که بدانند , مایکل جاکسون چگونه بر استیچ می چرخد و می رقصد تا که آنها نیز, چنان کنند.

 امروز در عروسیها و تجموعات جوانان جاغوری رقص و پایکوبیها عجیب رایج شده و به بدترین حالت خود رسیده و فرزندان قوم بی خبر از آنچه که کاپی از جاکسنها خیانت به آرمان جوانیست و بالاتر از آن خیانت به آینده ی قوم هزاره می باشد را نمیدانند. و اگر هم میدانند کسانی هستند که انتهای خواسته های خویش را فقط و فقط در خوش گزارانی کاذب دنبال می کنند و برای فردا هرچه باداباد به من چه .

خیلیها دانسته و یا نادانسته در یک ماجراجویهای منفی و رایج کردن فساد اخلاقی قویاً وارد میدان شده و در نفی عنعنات قومی و مذهبی جامعه ی خویش مشغولند, سرمه و لب سرین و سرخ و سفیده این بلای خانمان سوز را آشکارا ساخته و داغیست که خود بر فرق خویش می گذارند.

ما در این زمینه سخت متأثر هستیم که چرا , آینده ی فرزندان قوم به فرهنگی گره بخورد که , سر آغاز و انتهایش جز سیه روزی و بیچارگی بیش نیست و متأسف هستیم که چرا فردای فرزندان قوم را غبار آلوده و سیا می بنیم .

رقص و پایکوبی ها با خود موادهای نشه آور را نیز به همراه خواهند داشت و در عین حال تجاوز به حریم حیات و ناموس دیگران نیز از همین جریان سرچشمه گرفته و کینه و عداوت نیز سر آغازش از همین مسیر شروع می شود.

 یکی از خواسته های شیطانی استعمار نو و کهنه اینست که با رایج کردن بی بندو باری, هویّت یک ملت را عوض کنند و ریشه های مقاومت را  از بنیاد نابود کنند. مثلاً اگر نسل جوان ما که در ذات خود بازوان پرقدرت اجتماعند , مبتلا به مسکرات و مواد مخدیر و نشه های گوناگون  شوند , آیا چیزی برایشان باقی خواهد ماند تاکه , به آن از حریم انسانی خویش دفاع نماید؟ که هرگز نه

 پس با تمام این وصف آیا لازم هست که جوانان ما ناداسته و یا دانسته گرفتار اندیشه های غول صفتان عصر خویش گردیده  و حیات خویش را نا خودآگاه قربانی خواسته های دشمنان خود نمایند؟ دشمنانیکه اینک با بهانه های گوناگون جوانان مارا شکار می کنند؟ و یا در پی شکارند؟
 

گروه دوم

2 :  گروه دیگر نسل با خبر اجتماعند که البته دانسته در نفی فرهنگ خودی , مشغولند و با این اراده که هم باید با دوست ساخت و هم با دشمن , راهی را در پیش گرفته اند که از دیدگاه عاقلان عاقلانه نیست.

 مثلاً در رادیو جاغوری جوانان بیداردل مشغول فعالیت هستند و با زحمت و تلاش در راه اندازی این رادیو فعالیت می کنند. ولی برنامه های تربیتی این رادیو آن طوریکه باید در خدمت مردم و بیداری قوم باشد نیست .

در اکثر اوقات با پخش ترانه های عشقی وقت را ضایع و عدم دقت در این زمینه خود باعث است که روح و اندیشه ی نسل جوان به کانال ساز و آواز ثوق داده شود.

 در حالیکه از رادیو بهترین سود را می توان در پخش و اشاعه فرهنگ خودی برد و یقیناً رادیو و تلویزون نقش دانشگاه را دارد که اگر در مسیر هدایت جامعه بکار گرفته شود, اجتماع را گلستان خواهند ساخت.

این واقعیت است که رادیو جاغوری امروز کاملاً در اداره و سیطره خود فرزندان آن دیار می باشد و دست همه باز است که اگر بخواهند اجتماع را به سوی کمال واقعی به پیش ببرند و زمینه را برای سعادت و سر فرازی مردم با هدایت و رهبری سالم مساعد سازند.

هکذا مکاتب و لیسه ها نیز با تمام آنهمه فعالیتها آنطوریکه باید در خدمت دین و ایمان مردم نیست و تنها راهی را که ظاهراً دنبال می کنند همان دنیا گرایی خشک می باشد که البته , در این قسمت بحث مفصل لازم دارد.
 

در اینجا این سوال مطرح می شود که چرا فرزندان قوم در فکر پیش رفت علم از همه ی کانال ها نیستند؟ چرا عزیزان در پیرامون علوم الهیات و قرآنی نیز وارد میدان نه می شوند؟

گروه سوم

3 :  گروه سوم , روشنفکران مذهبی هستند که البته در این اواخر خوب هم وارد شده اند و با اندیشه بازتر و پاکتر و منزّه تر از گذشته. امّا متأسفانه تعداد کسانیکه وارد فعالیت شده اند کم هستند و بردکاری شان نیز محدود می باشد.

اکثریت طلاب دینی که البته تعداد شان نیز زیاد میباشند که اگر احساس مسؤولیت نمایند و بیایند در مقابل سیلاب فرهنگ بیگانه در منطقه با برهان عقلی وارد کار شوند و برای نجات فرهنگ دینی تلاش را آغاز نمایند ممکن دشمن در منطقه از لحاظ فرهنگی پیروز نشوند. امّا با کمال تأسف امروز آقایون در آغوش ناز و نعمت در قم در کنار خوانواده هایشان لولیده اند که البته , از نظر ملت افغانستان آنها نه بفکر بالا هستند و نه به فکر پاین..

ناگفته نماند که فرزندان عزیز قوم تشنه حقیقتند و خدا خواهی در وجود شان فطریست , و اگر علما و دانشمندان دینی وارد میدان نشوند , ممکن خلأ فکری نسل جوان ما را شکارچیان مطابق میل خویش سیراب خواهند نمود.

با یکی از طلبه های مقیم قم در جاغوری گفتم , که امروز در جامعه ما مبارزه تفنگ و کارد چاقو نیست , بلکه مبارزه امروز مبارزه فکری و اندیشی می باشد, فرهنگ غربی مانند سیلاب وارد جامعه شده و تلاش دشمنان بر اینست که هویّت قوم شما را نابود کنند, آیا با بودن شما در ایران اسلامی سودی عاید حال اجتماع شما خواهد شد؟ که هرگز نه.

کمبودات

مساجد در قریه ها بسته و آذان نیست و اگر خواسته باشی که جویایی حل مشکلات دینی باشی , گیر آوردن ملا نیز مشکل شده است. خیرو برکت در آذان از مساجد و اجتماع  مردم در عبادات و بندگی خدا میسر است . اما امروز همه برکات از جامعه رخت بر بسته و ظاهراً گرچه که شکم مردم از درآمد فرزندان شان که در جهان خارج از افغانستان با عرق ریزیها آزوقه تهیه و در اختیار مصرف کنندگان قرار می دهند پرُ است اماّ عاقبت اندیشی لازمه ی حیات یک اجتماع می باشد.

دانش و تکنولوژی در جامعه هزاره زیر صفر و تمام لوازمات ضروری وارداتی و در قبال ملیونها دلار از منطقه خارج می شوند. و در این زمینه نه معلمین و اساتید مکتب , فکری کرده اند و نه علما و دانشمندان منطقه.

 در حالیکه کله و دماغ فکری هزاره هارا کس ندارد و اگر بکار انداخته شود هزاره جات جاپان ثانی خواهد شد. سستی و تنبلی با اضافه ی تن پروری نوع بیماری مخصوص در جامعه هزاره می باشد که کمال را از آنها سلب کرده و مانع اختراعات و پیش رفتهای علمی شده است. بقلم اللهیاری

علامه اقبال لاهوری شعر زیبایی در این زمینه دارد که می گوید.

خدا آن ملتی را سروری داد     که تقدیرش بدست خویش بنویشت

به آن ملت سرو کاری ندارد    که دهقانش برای دیـــــگری کشت

 ادامه دارد......VHA

سفری به افغانستان

قسمت دوم

هزارجات و کشمکشها

در هزاره جات زندگی مردم طبق معمول به پیش می رود و امنیت خوب است . در بعض نقاط گوسفندهایی را که برای مصرف زمستان چاق می کنند ناخود آگاه طعمه تریاکیها شده و از کوه ها گم می شود. تا صاحب گوسفند از گم شدن گوسفند خبر دار می شود, گوسفند کباب شده و به حلقومهای آدمهای بی غیرت که اسیر تریاک و هیروین شده اند رفته و فقط پست آن برگشت داده می شود.

 قرار صحبتها در تبرغنک جاغوری این گرفتاری بیشتر و در الغزار از 90 خانه 95 نفر تریاکی و از قریه صوبه شاید نصف آن بیشتر گرفتارند و اسیر تریاکند. و همین طور در اقصا نقاط  هزاره جات این بلای خانمان سوز سایه افکنده و مردان را نامرد و زنان را آواره و زندگی را بر خانوادها جهنم ساخته است.

مواد مخدیر میراث استعمار بین الملی می باشد که برای بدام انداختن کشورها از آن بهره می برند و یکی از برنامه های مهم متجاویزین بر حریم دیگران اینست که باید از نسل جوان کشورهای مورد نظر روح مردانگی و غیرت را بگیرند و از نسل جوان شان , آن بسازند که جرأت دفاع از ناموس و ایمان و دین خویش را نداشته باشند. و برای همین هم هست که در هزاره جات با حیله ها و نیرنگها وارد می شوند و بازار بی غیرتی را می خواهند که رایج کنند و تاجایکه مشخص شده است در این مسیر خیلیها را بدام انداخته اند. علی لعنت الله علل قوم الظالمین  نظر شما در این باره چیست؟

 جنگ دمبوره

در سنگماشه اختلاف بزرگ در میان جامعه ی روشنفکران و قشر روحانیت بوجود آمده بود و گروهی از نسل جوان تحت عنوان گروه بهاران در جاغوری به بهانه سالگرد استقلال افغانستان میخواستند که کانسرتی را از هنر مندان دختران هزاره تحت عنوان دمبوره به نمایش بگذارند. برگزار کنندگان با فروختن تکت 50 افغانی برنامه هایشان را از رادیو جاغوری اعلان نمودند که البته با مخالفت جدی روحانیت و مردم مواجه شد.

مسؤولین گروه هنری بهار با روحانیت در این زمینه نشستی داشتند و برنامه خویش را تحت عنوان خدمت به مردم و هزاره بیان داشته و از روحانیت خواستند که مانع کار نشوند. امّا روحانیت با جدیت از آنان خواستند که اگر خدمت مطرح است , خدمت به مردم از راه های بهتر و خوبتر نیز وجود دارد , مانند برنامه های کامیوتری درسهای تیکنیک و تکنولوژی و.... امّا عمل و  خواسته های ظاهری شما خلاف فرهنگ و ادب این ملت و مردم می باشد و با ناموس مردم بازی نکنید.

کشمکش ادامه داشت و گروه هنری بهار با تصمیم قاطع وارد عمل شده و در انتها یکی از علما با اظهار این موضوع که ما با اقدام شما زمانی رضایت خواهیم داد که در قدم اول برگذار کنندگان دمبوره باید  از خواهر ، زن و مادر خود بخواهند که برای جوانان برقصند و در اختیار آنان باشند. سخنان تقریباً منطقی روحانی برداشتش غیر ممکن و همه رد می کنند و هیچ یک از برگذارگنندگان نه , بلکه  هر مردی که رگ مردانگی در وجودش وجود داشته باشد راضی نیست که ناموس شان را در اختیار عموم قرار دهند.

بالآخره آخوندها با بیان این موضیع که ما حافظ ناموس مردم هستیم و به شما اجازه نخواهیم داد که از ناموس مردم سؤ استفاده نموده و در فکر درآمد خویش باشید, بناچار موضوع را به اطلاع مردم و بازاریان رساندند و بالاخره جریان با تظاهرات مردمی خاتمه پیدا کرده  و بدون درگیری به نفع روحانیت به اتمام رسید و خرمن و خرگاه برگذار کنندگان ظاهراً چیده شد.

تبصره

حال: اگر بخواهیم روی موضوع دمبوره و ساز بحث کنیم فرصت از دست می رود و زیان آن بیشتر از مفاد آن است. اینجانب نویسنده ی مضمون بر این عقیده هستم که دشمنان داخلی و خارجی مردم هزاره به هر نحوی در انتظار سقوط ماهستند  و آرزو دارند که به هر شرایطیکه شود باید به تماشای بیچارگی ما بینشینند و تماشاه کنند.

امروز در افغانستان ما نه از ناحیه خارجیها مورد حمایتیم و نه از ناحیه دولت و نژادهای دیگر. هزاره ها تنها هستند و این تنهای خود باعث می شود که مردم هزاره و مخصوصاً نسل جوان هزاره با تب و تلاش شباروزی با حفظ هویّت آمادگی خویش را بیگیرند و برای احیای حقوق خویش مردانه وارد ابتکارشوند و با اخذ تعلیم و تربیت اصلح وارد میدان گردند.

زندگی و ذیستن مانند مادریال درکوچه پسکوچه ها با دمبوره و گیتار، تریاک ، هروین و شراب نسل جامعه را به اهداف نه می رساند. چه بهتر که مرد باشیم و مردانه وار عاقبت خویش را خود ترسیم و از راه تدبر و تفکر ریشه ها را محکم و جوانان خویش را از رفتن به دامن استعمار نو در لباس دوست نجات دهیم.   ادامه دارد......VHA  نظر شما در این باره چیست؟

سفری به افغانستان
قسمت اول

در سال جاری 2006 برای انجام یک سفر کوتاه عازم وطن شدم تا باشد که در افتتاح شفاخانه ی که بعد از چهار سال تلاش و کوشش آماده ی بهره برداری بود شرکت کنم و به سهم خودم باید مطالبی را در پیرامون شفاخانه با هموطنان در میان بگذارم . بعد از اخذ ویزای پاکستان وارد اسلام آباد و سپس با طیاره پی آی ای پاکستان با تأخیر 4 ساعته در میدان هوای کابل بر زمین نشسته و سپس روانه ی شهر شدم.

در شهر کابل و اطراف بعد از تظاهراتیکه هواداران احمدشاه مسعود همراه با چور و چپاولیکه داشتند ,  مغازه ها و اماکن عمومی را آتش زده و غوغا برپا کرده بودند , تقریباً کار و کاسبی مردم روز بروز رو به فلج شدن بوده و بیکاریها نیز روز افزون گردیده و گروهای امدادی بین المللی نیز نظر به نقل و قولها رو بفرار و آتش زدن شهرکابل را بهانه قرار داده و با استفاده از حادثه پیش آمده دفاتر خویش را یا محدود کرده و یا بسته و رفته اند.

NGO در تمام جهان همین است و بعد از چاپیدن فقط دنبال بهانه بوده و با بدست آوردن اقتصاد و پولهای فروان باید به کشورشان برگردند. آقای بشر دوست زمانیکه وزیر پلان بود موضوع گروهای بین المللی تحت نام NGO را خوب شناخته و به تمام اهداف آنان پی برده بود و برای همین هم بود که درقبال آنان جبه گرفته و اظهار داشت که باید جلوی خیانتها در افغانستان گرفته شود که متأسفانه با عملکرد منفی آقای کرزی رو برو شده و به اهداف نایل نشد.

کابل هنوز که هنوز خاک آلود است و گشت گذار دشوار و در هرسو با گدا و فقرای خیابانی مواجه بوده و آنچه که مربوط به کار دولت است همه چیز عقب مانده ولی در قبال خصوصی سازیهای که مربوط به مردم افغناستان میباشد از رونق خوبی مخصوصاً پیش از تظاهرات و چپاول برخوردار بوده امّا در این اواخر کارها به ندرت به پیش می رود , زیراکه اطمینان سرمایه داران افغانی در سرمایه گذاری صدی هفتاد درصد پاین آمده است.

بهرصورت اطمینان مردم از دولت و مخصوصاً از دستگاه پولیس ملی تا اندازه سلب شده و در ادارات کارها با عشق و ایثار انجام نه میشود و تا رشوه نباشد هیچکاری انجام نه می گیرد.

بین مجلس ملی نیز زدو بندهای قومی مطرح و رابطه دولت و مجلس نیز از محبت و اخلاص برخوردار نه بوده و تحرکاتی بر علیه همدیگر به بهانه های واهی یعنی عاری از حقیقت وجود داشته و بالآخره در افغانستان دلسوز برای خاک افغانستان آنطوریکه باید , نه در میان مردم وجود دیده می شود , و نه در میان مسؤولین دولتی و شورای ملی.

در صحبتهایکه با آقای کرزی در ملاقاتیکه با جمع افغانها با ایشان داشتیم اینجانب این موضوع را مطرح کردم که , جناب ریس جمهور اگر در افغانستان شامل شما 30 درصد هموطنان در ارتباط با وطن احساس مسؤولیت کنند, وطن گلستان خواهد شد. امّا ایشان در جواب یک جمله را گفت که, برادر 30 صدر نه ! باور کنید اگر هموطنان در کشور برای آبادی وطن 10 درصد احساس مسؤولیت نمایند , افغانستان آباد خواهد شد.

بهرحال بعد از 3 روز گشت گذار از طریق عزنی راهی هزاره جات شدم و پیش از حرکت با واهمه ی راه زنی { یعنی دزدی و چپاول از ناحیه برادران پشتون یک طرف و حمله ی طالبان بر مردم و مسافرین طرف دیگر} بناچار راه هزاره جات را در پیش گرفته و در وسط را فقط گفتند که اسناد دولتی را و گروهای این جی او را نباید با خود داشت , حتی تذکره های دولت کرزی را.

 مارا از راه قره باغ به سوی هزاره جات منع نمودند و گفتند که را قره باغ در کنترول طالبان می باشد و مجبوراً از طریق مقر و جنده باید رفت که البته در میان تنگی اوتله مناطق پشتونها دزدها ممکن وجود داشته باشد.

در وسط را هم با سربازان آمریکای مواجه شدیم و هم با ارتش ملی و هم با طالبان. ولی ارتش ملی بعد از آنیکه فهمیدند هزاره هستیم راه را کشودند . الحمد الله  به سلامتی وارد جاغوری شدم و در افتتاح شفاخانه سهم گرفتم.

باورکنید که در وسط راه با احادثی از بزرگان که روزگاری بلای بوجود آید که امنیت شاه راها از بین برود و واهمه همه ی مردم را فرا گیرد و براستیکه در طول این سفر با همه این صفات مواجه بودم.

درباره افتتاح شفاخانه امام علی علیه السلام مفصل نویشته ام که البته در سایت موجود است و دوستان می توانند که بخوانند, و لازم نه می بینم که بار دیگر موضوع را در میان بگذارم . اما داستان هزاره جات را باید موشکافی نمود و آن اینکه اقوام چه می کنند و در کدام راه روانند؟VHA

آیا نسل نو هزاره برای آینده خویش پروژه ویا نقشه و پلانی دارند؟

اگر نگاهی به درخت و قد و قامتهای استوار آن بیندازیم آشکار خواهد شد که بلندی و قامت استوار درختهای پربار و ثمر بخش بسته به ریشه های محکم آن در عمق زمین می باشد. ریشه های محکم در درون خاک باعث است که درخت تنومند در مقابل حوادث و طوفانهای حاصله از طبیعت مقاومت نماید.

 درخت تنومند و بارور برای حفظ  وقار و راست ماندن خود هرچه بیشتر در عمق زمین ریشه دوانده و در تب و تلاش می باشد تا که, دراعماق زمین رخنه نموده و ریشه بدواند و برای حفظ بقا و حیات خود محکم و استوار بی ایستتد.

مثل بالا بعنوان درس از راز مقاومت در میدان حیات و زندگیست و بهترین نمونه پایداری در مقابل حوادث می باشد که اگر جامعه و یا قومی آن را الگو قرار دهند حتماً پیروزند و پیروزمندانه به پیش خواهند رفت.

برای نسل نو هزاره  و فرزندان قوم نیز ضروریست که در پیرامون رفتار ، کردار و عمل و حرکات خویش تدبیر درست و عاقلانه بیندیشند و با تعقل و تفکر وارد حیات و زندگی معنی دار و بنیادی شده و در پیرامون جامعه خویش مانند راست قامتانی چون درخت پربار و تنومند در تقویت ریشه های خویش در اندرون زمین و زادگاه خویش , باشند.

هرجامعه ی دورانی دارد و گذشته های بی بنیاد مردم هزاره دورانی بود که ریشه در عمق و قلب آسیا ندوانده و فرو نبرده بود و تمام پیش آمد ناگوار نیز از همین بی باوریها و عدم دقت در پیرامون اصالت و مسوؤلیتهای قوم خویش و عدم دور اندیشها و ریشه ها بود که گاهی با توفان عبدالرحمان و گاهی با توفان طالبان تا لب گور رسیدند. اما گذشته ها باید تجربه باشد و آینده را باید نسل جدید با دور اندیشی و دقت کامل با تکبر و غرور و مقاومت در سایه عقل و اندیشه و ایمان به خدا و فردای قیامت انتخاب کنند.

گرچه که در طول تاریخ هزاره جات راست قامتانی بودند که در سایه ایمان بخدا جامعه خویش را تا به امروز رساندند و دین و ایمان مردم گرچه که عمق نداشت, اما بازهم برای حفظ هویّت خویش با ایمان قلبی و ساده بخدا به پیش رفتند. ولی تصمیم و تلاش و جد و جهد عاقلانه و بنیادی نه بوده و ریشه ها در عمق دیار و وطن زادگاه فرو نرفته بود و برای همین هم هست که هنوز تشدّد و پراگندگیها در میان هزاره ها وجود دارد. مسله ی بنام دایزنگی ، جاغوری و بهسودی و غیره  بلای خانمان سوزیست که جگر ملت هزاره را دریده و قوم ما را از حرکت به سوی کمال , وحدت و اتحاد بازداشته است.

 از آن گذشته موضوع فرزندان قوم هزاره می باشد که در اقصا نقاط جهان پراگنده اند و در سایه فرهنگهای مختلف مشغول خورد و خوابند و بی خبر از فردایی دیگر در کشورهای که در آن ظاهرند مقیم می باشند. با صحبتها و گفتگوها با بچه های ساده لوح قوم این موضوع که حتی با بیزاری از زادگاه خویش , در وطن بخواهم که چه؟ رو برو هستیم ,  چیزیکه در کشورهای بیگانه امروز را دارند امّا فردا را خدا میداند. این ساده لوحی بدترین حالت یک انسان بی خبر از آینده می باشد که به عنوان مهاجر درکشوری زندگی میکند امّا بی بنیاد , و دارای آینده ی تاریک و فردایی که غروب را به دنبال خواهند داشت.

فرانسه با تمام علم و تمدّن امروزی اش صحنه از تبعیض نژادی خطرناک و آینه ی از تنگ نظریها بوده که در گهواره تمدّن و دانش و علم اتفاق می افتتد و همین طور سایر اروپا ، آمریکا و کشورهای دیگر .

 عمل کرد فرانسه و در جمع اروپا و آمریکا درس گرانبهایست برای مهاجرین که همه باید به هوش آیند و بدانند که در خاک دیگران لمیدن بقاه ندارد و دلبستگی به کوی دیگران دیوانگی خواهند بود.  زیراکه تجربه نشان داده است که روزی گرفتاریهای تبعیض امیز یخن مهاجرین را خواهند گرفت و کشمکشهای موجوده امروزی نیز بیانگر فردای تاریک برای بی وطنان جاهل است که بی تدبیر در خدمت دیگران در بالای باد زندگی می کنند. با این وصف, آیا می توان دل بست که آمریکای شویم یا فرانسوی و.....؟

من اعتقادم بر اینست که در هرکجای ازجهان اگر باشیم بودن ما اشکال ندارد و چه بهتر که با اقامت دایمی و یا بدست آوردن تابعیت , ولی تنها چیزیکه لازم و ضروری می باشد همانا کسب کمال و علم و دانش است. اگر توان راه یافتن به کمال انسانی عاید شد آینده نگریها پیدا می شود و جوانان ما توان آن را بدست خواهند آورد که برای فردای روشن ریشه های خویش را در قلب افغانستان و در درون آسیا به زمین فرو برند.

خواهر و برادر مسلمان و مهاجر: در هرکشور و دیاریکه هستید باشید ولی آبادی مهین ، دیار و زادگاه خویش را از یاد نبرید و بدانید که اگر خواسته باشیم که در آینده صحنه تهاجوم عبدالرحمان ملعون و طالبان تازه نشود باید از حالا حالا در فکر قوی شدن بود و ایمان داشته باشید که اگر در سایه ایمان بخدا و تقوای الهی و علم و دانش به پیش رویم انشالله کشور و محیط و دیار خویش را  با علم آمیخته به عمل و ایمان بخدای بزرگ گلستان خواهیم ساخت. جریان افشار درسهای عبرت انگیز تاریخ جدید ماست و اگر دقت در امور اجتماعی و رسیدن در ادارات بالا را با تلاش و کوشش نداشته باشیم ممکین بازهم همان چاله و چاه خواهد بود. بیاید از تاریخ گذشته پند بگریم و آینده خویش را عاقلانه انتخاب نمایم. مشکلات. VHA

نظر شما در این باره چیست؟

 

©2003, Voice of Hazarajat  
Last Update : 2010/02/02
 
>>>Back to Home