VHAبسم الله الرحمن الرحیم

 

دجّال و عوامل و رهروان آن

Name:] زاهدیDate[2009/11/26/(Thu) 04:00:39[

سلیمان عزیز به سلامت باشید!
در رابطه به نویشته "انتخاب جهان بالاتر" شما عرض کنم که؛ اصولا براى خردمندان عالم، اين زندگى تنها چيزى است که تجربه خواهيم کرد. با استفاده از آنچه که چشمان ما مى بيند و با اتکا به قدرت عقل مان، به اين نتيجه منطقى مى رسيم که بهشت و جهنمى در انتظار ما نخواهد بود، و خداى قادر و متعالى که در آسمان مراقب همه اعمال ماست و ما را پاداش مى دهد يا مجازات مى کند، در کار نيست، لذا دنیای ظاهری و باطنی وجود نخواهد داشت. از اين رو، مهمترين مساله اين است که چگونه زندگى کنيم. شاید اینرا هم به روشنفکران اتهام بزنید که براى زندگى و حيات بشر ارزش و احترام قائل نيستند چون معتقدند که حيات بشر در روى کره زمين حاصل يک تصادف در طبيعت بوده است و بگوئيد که مکتب خوانده ها به همين دليل معنى و هدفى در زندگى دنبال نمى کنند و به رنج و مسائل همنوعان خود اهميت نمى دهند چون معتقدند بالاخره و دست آخر همه مى ميرند و بدنشان طعمه کرمها مى شود و بهشت و جهنمى هم در کار نيست.

البته زندگى روى کره زمين يک تصادف خوب و يک واقعه مثبت بود که ميليونها سال پيش اتفاق افتاد. پيدايش حيات در کره زمين يک تصادف بود و در پشت و در وراى آن هيچ دليل و معناى الهى و آسمانى هم وجود نداشت. روشنفکران زندگى را با ارزش مى دانند و مى کوشند به آن بهترين و انسانى ترين مفهوم و معنى را بدهند. خردمندان عالم معتقدند که انسان فقط يک بار زندگى مى کند، بهشت و جهنمى در کار نيست، تناسخ و حلول روح انسان مرده در يک موجود ديگر افسانه است. از نظر اینها فقط يک بار مى توان زندگى کرد و بايد اين يک بار به حيات انسان بهترين معنا و مفهوم را بخشيد و زندگى خود و ديگران را بهتر کرد.

از متن نویشته شما پیداست که روشنفکران افراد خودخواه، بى عاطفه، مايوس و بى هدف هستند. به فکر همنوعان خود نيستند و زندگيشان هيچ فلسفه و مفهومى ندارد و لذت زیبائی های طبیعت را نمیدانند وخودرابه دره ای انداخته اند. اما برعکس عقیده شما بايد گفت که در کهکشانى که ما جز کوچک ساکن آن هستيم بخودى خود، هدف و معنايى وجود ندارد. اين انسان است که با کار، فعاليت و خلاقيت و آگاهيش به زندگى مفهوم مى بخشد. اتفاقا وقتى مذهبیون و اخوند ها مى گويند که این خدا ست که به زندگى معنى مى دهد، دقيقا منظورشان اين است که زندگى انسان، افکار و ايده هايش، خوشى هايش، عشق ورزيدن و دوست داشتن همنوعانش، همه و همه بى ارزش هستند. اما اينها چه بخواهند و چه نخواهند همه اين ايده ها و احساسات و مفاهيم، بدون خدا و عليرغم خدا وجود دارند و زندگى انسانها را شکل مى دهند. مفهوم نهايى زندگى هر انسان، خوش و سعادتمند زندگى کردن در اين دنيا است و خدايى پشت پرده وجود ندارد. از زمان ارسطو تا امروز انسان معتقد بوده و هست که خوشى و سعادت انسانها هدف غايى زندگى است و بسيارى از امور ديگر را انسانها بخاطر دستيابى به همين سعادت و خوشبختى انجام مى دهند. سعادت و خوشى نه فقط با عقيده داشتن به خدا و دين و انجام آئين مذهبى حاصل نمى شود، بلکه اتفاقا به بدترين وجهى از دست مى رود و زندگى انسان را ضايع و تباه مى کند.

خدا پرستى و دين به جاى زندگى سعادتمند در اين دنيا وعده يک زندگى جاودانى پس از مرگ را به ما مى دهند. مرگ را چنين توجيه مى کنند که گويا منطق آن يک زندگى اصلى تر و پايدارتر، اهداف برتر، عالم برتر و جهان بالاتر است. گويى چيز بزرگتر و بهترى در انتظار انسانها نشسته است. اينها کاسبکارانه از ترس مردم نسبت به مرگ استفاده مى کنند و نه تنها زندگى خوش و جاودانى پس از مرگ را نصيب مردم نمى کنند بلکه زندگى آنها را در اين دنيا هم تلف و باطل مى کنند.

قربانى کردن يک مفهوم دائمى و يک رکن انديشه مذهبى و دینی است. در تورات، ابراهيم پيغمبر بخاطر فرمان خدا و براى رضايت او اخلاقيات انسانى را کنار گذاشت و حاضر به کشتن فرزند خود شد. اين نمونه و صدها نمونه ديگر از ضديت خدا و مذهب با حيات مادى و معنوى انسان، سند رسوايى اخلاقيات دينى و خدا پرستانه است. اگر خدا که فرض کنيم قدرت بلامنازع و خالق جهان و طبيعت و حيات بشر است، وجود داشته باشد چرا از ما میخواهد که به خاطر او آدم بکشم یا ملیون ها حیوان بیزبان را برایش گردن بیزنیم، در همین لحظه که جواب تان را مینویسم روز اول عید قربان است که تمام مسلمانان جهان با کشتن یک حیوان ثابت میسازد که اين خدا قاتل و جنايت پيشه و ضد زندگى و حيات انسانها و حتی حیوانات است.

اين واقعيت محض که آگاهى و وجدان وجود دارد، که انسانى هست که مى تواند ببيند، بداند، بيآفريند، خوبيها را به ديگران نشان دهد و به خوشى و شادى در زندگى دست بيابد، با اهميت تر از هر چيز ديگرى است. مهم نيست که دوران زندگى کوتاه است، صرف وجود اين فرصت براى زيستن، از همه چيز با ارزش تر است. وجود ما؛ اذعان به ارزش زندگى؛ بررسى آن؛ شناختن آن؛ و دوست داشتن آن به کل جهان موجود معنى مى بخشد. اگر ما وجود نمى داشتيم، جهان واقعا بى معنى مى بود. از لحظه اى که ما آن را مى شناسيم و ارزش آن را مى دانيم، همه ما در شناختن ارزش و مفهوم حيات و زندگى با هم سهيم مى شويم و براى ما به با ارزش ترين چيز موجود تبديل مى شود. حق اينکه ما با زندگى مان چه مى کنيم، مى خواهيم حاصل زندگى مان چه باشد و چگونه از آن لذت مى بريم، را هيچکس نمى تواند از ما سلب کند.

طى قرون و اعصار گفته شده است و حقيقت دارد که عشق و دوست داشتن کليدى براى دستيابى به همه چيز است: عشق به آموختن؛ عشق به انجام دادن؛ عشق و محبت به ديگران؛ عشق به ايده ال هاى انسانى؛ عشق به آمال و اهداف نوع دوستانه؛ عشق به همه چيز و هر چيز مبناى زندگى است. اگر فاقد آن باشيم، بدبخت مى شويم و زندگى مان بى ارزش و بى هدف مى شود حتى اگر تا ابديت هم زندگى کنيم انوقت است که بگفته کاکا جان ما خودرا بدره انداخته ایم. از اين رو بايد علائق را جستجو کرد، آمال و ايده آل هاى انسانى را يافت و براى آنها تلاش و فعاليت کرد. پتانسيل انسانى، قدرت خرد و استدلال و آگاهى، آرامشى که از رفاه و آسايش ديگران حاصل مى شود، پيگيرى حقيقت و دانش، و زيبايى و لذت ناشى از تجربيات انسانى و قدرت تقريبا نامحدود انسان در غلبه بر دشواريها و حل مشکلات است، و اينها فقط ليست کوتاهى هستند. اين واقعيت که هر يک از ما بسيارى از انسانهاى فوق العاده خوب و با ارزش را مى شناسيم يا مى توانيم بشناسيم که لايق و شايسته دوست داشتن هستند، کسانى که ما آرزو مى کنيم تعداد بيشترى از آنها در دنيا وجود داشتند، به زندگى ما معنى و مفهوم مى دهد. زيبائى هاى طبيعت، قدرت جهان مادى و پيچيدگى هاى علم و توانائى هاى بشر همگى خارق العاده و بخشى از مفهوم زندگى هر يک از ما را مى سازند.

بلی دوست گرامی و فرزندان با خرد قوم این را باد بدانید که زندگى ابدى بى معنى است. هيچ دليلى براى ترس از مرگ وجود ندارد چرا که مرگ خود پايان ترس است و چه چيز قابل هراسى در اين وجود دارد؟ دليل زيستن ما فقط يک چيز است، ما عاشق زندگى کردن هستيم، همه چيز و هر چيز آن. اگر در دنيا به اندازه کافى شادى و خوبى وجود ندارد، بايد تلاش کنيم اين را تغيير دهيم و اين چيزى است که به زندگى ما معنى و مفهوم مى بخشد. هر چه بيشتر خوبيها را بيآفرينيم، به ديگران بيآموزيم و براى ديگران به جا بگذاريم، زندگيهاى بيشترى را با همدلى و همراهى خود روشن و پربار خواهيم کرد. هر چه حيات کوتاه مدت ما با ارزش تر باشد، احساس رضايت بيشترى خواهيم کرد. با تغيير دنيا به جاى بهترى براى زندگى انسان و ايجاد رضايت و رفاه براى انسانها، زندگى هر انسانى ارزش خود را پيدا خواهد کرد و بدون خدا ، دين ، انبیا و اولیا، جهان جاى بهترى براى زندگى کردن خواهد شد.

زاهدی سیدنی

Name[زاهدی]  Date[2009/11/19/(Thu) 04:32:51]

کاکا جان اولترازهمه برای شما سلامتی ارزودارم و امیدوارم که از کلیمات زشت و توهین امیز مانند سلام (تسلیم شدن) لغت عربی است که برای جنایتکاران و مجرمین بعد از جنگ وگذاشتن سلاح برزمین استفاده میگردد و همچنان کلیمه عبودیت ، بنده گی برده گی را میرساند جلوگیری کنید. ازجمله که فرمودید واقعا بجاست که قران واقعا میراث محمد است و نمایانگر جهالت، استبداد و عقده گشائی های دوران چوپانی وی را باز گو میکند. برای اثبات این مسئله خوب است که ترجمه قران را بخواهم و از خرم بودن ان اگاه شویم.


بسم الله الرحمن الرحیم، به نام الله مهربان و بخشاینده
ما بارها در تمام گویش ها در تمام جاهایی که امکان گفتن بوده گفتیم که الله، عموما، حتی آن خدای راستین، آفریننده‌ی راستین، مهربان و بخشاینده نیست. دلیل اینکه الرحمن یا مهربان نیست و الرحیم یا بخشاینده نیست، خود آن چیزی است که در کره زمین اتفاق میافتد. به دلیل آنکه شما میبینید مثلا در قاره سیاه امروز می گویند نزدیک به ۱۶-۱۷ میلیون انسان در خطر مرگ مطلق در اثر گرسنگی هستند، آنوقت میبینیم مثلا ۸-۹ میلیون انسان سوئدی آنچنان میخورد، کار هم نمیکند و میخورد. بیمار آروق میزند دکتر می آید بالای سرش. سرش درد میکند ۶ تا آمبولانس در خانه اش است. نمیدونم بیمارستان هم میبرنش وسیله هایی را میبیند که آدم در خواب هم نیمبیند. ۸ میلیون، ۹ میلیون، ۱۰ میلیون، نمیدونم هر چند میلیون که سوئدی ها هستند.
آنوقت میبینید در تمام قاره آفریقا یک بی عدالتی وجود دارد و فقری وجود دارد که انسان وقتی نگاه میکند این صفوف فقیر دراز می‌آیند جلوی دوربین، بچه در بغل مادرش این کله گنده، این گونه‌های استخوانی آمده بیرون، این لپ ها فرو رفته، یک تکه استخوان، چشمها بی حالت و بی رمق، درشت اما چهار انگشت رفته توی صورت، این شکم به اندازه دقل، این پا از انگشت کوچک پای من باریک تر که روی پا نمیتواند بایستد، نه یکی، نه دوتا، نه صدها، که باور کنید میلیون ها انسان اینگونه است. پس این خدا مهربان نیست برای اینکه اینها هیچکدام نه درخواست پیش از پیش درخواست کرده اند که آقا ما را بیاور به این دنیا، نه برایش نامه ای نوشته اند. نه هیچی. آورده اینجوری هم درست میکند، اگر بخواهیم از دید خدا بگیریمش. اما زرتشت بزرگوار این آموزگار ایرانی با یک جمله حل کرده قضیه را و می گوید به نام خداوند جان و خرد. خدایی که جان را میدهد، خرد را هم در کنارش می گذارد و انسان با آن خرد میتواند جان را سعادتمند کند. و انسان هایی که از فرهنگ و خرد دور مانده اند همواره این گرفتاری ها را داشته اند. اما مهربان و بخشاینده نیست. مهربان نبودنش یکی دلیلش همین. مهربانی هنگامی است که از سوی کسی که شما به او میگویید خدا و آفریننده که همچنان که به مثلا مردم سوئد، مردم انگلستان کفایندگی هایی داده و بی نیازشان کرده خب این ۱۷-۱۸ میلیون و بیشتر، میلیون ها، حالا من بخش آفریقا را میگویم. شما فکر میکنید در آنجایی که به اینصورت نیستند در این قاره ی سیاه از آنهای دیگر وضعشان بهتر است. و آنهایی که مثلا حتی حکومت دارند مثل سودان وضعش بهتر است. در خود مصر وضعش بهتر نیست، در منطقه ی پشت خان الخلیل مصر، در منطقه ی پشت اظهر، در منطقه ی بطنیه قاهره، این شهر ۱۴-۱۵ میلیونی، میلیون ها آدم رو میبینید وضعش از آن آفریقایی بدتر است. دست دخترش را میگیرد و با ۱۰۰ گینه ی مصری، ۵۰۰ گینه ی مصری می فروشد دخترش را. ۵۰۰ گینه ی مصری ۱۰۰ پوند انگلیسی هم نمیشود. پس بنابراین این که میگویند الرحمن و الرحیم به هیچ وجه این رو ندارد و دلیلی ندارد اگر کسی مهربان باشد و پدر خانواده باشد مهربان باشد بعد یک عده را بی رویه مثل سوئد و فرانسه و انگلستان و فرضا بگوییم بخش اروپایی بکند. یک عده را اسلام برایش بیاورد، بدبختش کند مثل ایران و ملت های جهان اسلام یک عده را همینجوری نه اسلام نه بی اسلام، هم بی اسلام هم با اسلام به مصیبت بزرگ قاره آفریقا مبتلا بکند پس این اصلا مهربان نیست این مخلوق. بخشنده نبودنش هم که خیلی روشن است. اگر بخشنده بود که این همه میلیون ها گرسنه در سطح کره زمین ول نبود. این همه خیابان خواب در کوچه بازار کشور ما مثل ایرانی که پر از سرمایه است آن زیرش که نمی آمد دراکولا های اسلامی را سوار گردن ملت ما بکند که ما بچه هایمان در خیابان، اخیرا هم عکس هایی به دست ما رسید که توی گورستان ها هم میخوابند. زنهای تن فروش. این همه معتاد نیازمند، این همه یتیم، این همه گرفتاری در جامعه بوجود نمی آمد. آن هم تازه جوامعی که پولدار هستند. بنابراین به هیچ وجه مهربان و بخشاینده نیست. بخشاینده نیستش هم به همین دلیل نگاه کنید این همه بدبخت و مصیبت زده. اگر او بخشاینده بود که مصیبت زده ای باقی نمیماند.
این راجع به بسم الله الرحمن الرحیم که از همینجا کتاب می رود زیر سؤال. البته نه زیر سؤال، پوچی. و بطلانش یک ضربدر قرمز رویش میخورد.


الحمد لله رب العالمین. سپاس ویژه ی الله رب العالمین. یعنی اینجا الله یک موجود خودخواهی است که فقط باید جلویش هی دولا راست شویم. هیچ نیازی هم بهش ندارد. هیچ. من نمی فهمم چرا به شیره نمیگه حمد لله کن چرا به پلنگ نمیگه حمد لله کن. چرا به زرافه با آن درازی اش نمیگوید حمد لله کن. فقط این آدم، این مخلوق چهارپایی که از راه بعضی از مدارک مغزی می تواند سر دیگری کلاه بگذارد باید بیاید این را الم کند و بیاید زیر این حمد لله بخواهد این ملت های جهان را به نابودی بکشد مثلا این کسی که کارگردان فلک زده هلندی را کشت.
الرحمن الرحیم. مهربان و بخشاینده الرحمن الرحیم که پیرامونش بحث کردیم. مهربان و بخشاینده نیست به هیچ وجه، جهان دارد فریاد میزند، تضادهایی که در جامعه ی بشری دیده میشود دارد فریاد میزند که به هیچ وجه مهربان نیست و به هیچ وجه هم بخشاینده نیست.


مالک یوم الدین. صاحب روز قیامت. از اینجا باجگیری را شروع میکند. روز قیامت برای این است که بشر را از آن بترساند. وادار بکند که این بشر کشیده بشود به، شمشیر بگیرد دستش و به خاطر آن قیامت که دچار شکنجه نشود بیاید در این دنیا خودش را گرفتار شکنجه های دنیوی کند.
ایاک نعبد ما فقط تو را میپرستیم، ببینید اینجا هنوز کتاب آغاز نشده، تمام این گفته ها گفته الله نیست و میگویند که آیه است و از طرف الله آمده. وقتی میگوید ایاک نعبد یعنی من تو را می پرستم پس او نیست که این حرف را میزند. یعنی الله نیست. یه آدمی است آمده نشسته و این حرف را به او میزند. آقا ایاک نعبد. ایاک یعنی تو را. نعبدُ تو را میپرستیم. وقتی میگوید تو را، الله که به منه بشر که نمیگوید تو را میپرستم. یک بشری است که به الله میگوید. پس این حرف، حرف بشر است. یعنی آیه نیست. و هیچ دلیلی هم نیستش که انسان بپرستد. اصلا او نیازی ندارد.


و ایاک نستعین. این ایاک نستعین یک واژه ای است برای ملت های عقب افتاده یعنی از تو یاری میجوییم. استعانه یعنی یاری; همیاری; دستگیری. از تو یاری و دستگیری می خواهیم. ملت های پیشرفته جهان این را به کار نمی برند. می گویند ما باید کار کنیم حقوقمان را بگیریم. در جهان اسلام ایاک نستعین می ایستم تا تو من رو کمک کنی نان بخورم، بچرم، برم، بخوابم، همه این کارها و این یکی از بی مایه ترین چیزهایی است که انسان رو به اصطلاح آن اعتماد به نفسش را شما بگیرید که خودش می تواند این کار را بکند، ففط یک جایی را بگذاری بگویی که آقا از تو یاری میخواهم. من خودم هیچ کاره‌ای نیستم. این در واقع میشود گفت از نظر منطق آفرینش و از نظر به اصطلاح نیروی تحرکی انسانی این واژه دشمن آدمیت است. که ایاک نعبد و ایاک نستعین. خودش مطرح نیست این انسان. در حالی که ملت های پیشرفته ی جهان، وقتی ادیسون آمد و برق را اختراع کرد، هرگز فکر نمیکرد که باید او بهش یاد دهد. نشست و خودش فکر کرد و خودش فرمول کار خودش را پیدا کرد و این کار را کرد. و دیگر بزرگان جهان. اما در جامعه اسلامی ایاک نعبد و ایاک نستعین. یعنی همه چیز را می آورد می چسباند به یک جایی که حالا چرا برای کسی که این حرف ها را میزند می خواهد بگوید که من فرستاده ی این الله هستم حالا من وکیلم. بیاید پیش من. من می خواهم جهان گشایی کنم. و تازه ایاک نعبد و ایاک نستعین این آیه ی الله نیست که گفته باشد. این را یک آدمی دارد به الله میگوید. من تو را عبادت میکنم و از تو یاری میخواهم. اگر سخن الله بود میگفت ایای تعبد و ایای تستعین من را عبادت کنید و از من هم یاری بجویید. میگوید ایاک نعبد، ایاک یعنی تو را. خدا که من را نمی پرستد، من باید خدا را بپرستم. وقتی می گوید ایاک یعنی تو را. تو را میپرستم و از تو هم یاری میخواهم. پس این آیه نیست. زیرا که الله به من بشر نمیگوید تو را میپرستم و از تو یاری می خواهم. وقتی من بشر این را میگویم این آیه نیست. این حرف یک انسان است.
اهدنا الصراط المستقیم. من دارم به یک نفر میگویم آقا من را به راه راست هدایت کن. باز این که حرف من است، حرف الله نیست. ما را به راه راست هدایت کن. باز این حرف یک انسان است. به او میگوید آقا ما را به راه راست هدایت کن.


صراط الذین انعمت علیهم. این خیلی جالب است یعنی این الله را به گونه ای میبیند که دو دسته تشکیل داده یک دسته را خودش دوست دارد که بهشان انعمت علیهم باشد. یعنی نعمت بهشان داده باشد. یعنی خوبشان کرده باشد. غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین. غیر آنهایی که تو مورد خشم قرارشان دادی. و نه آنهایی که گمراه هستند. یعنی این الله اتوماتیک پیش از آنکه دهان را باز کند گروه هایی را مورد خشم قرار داده و گروه هایی را گمراه کرده. صراط الذین انعمت علیهم یعنی من را به آن راهی ببر که تو با آنها مهربانی. فورا میگوید این الله دو دسته تشکیل داده یک دسته مهربان و انعمت علیهم هستند، نعمت بهشان دادی و یک دسته هستش که غیر المغضوب علیهم، غیر آنهایی که بهشان خشم کردی. هیچ دلیلی هم ندارد یک دسته ای را بهشان خشم کرده باشد. من را در مسیر آنها قرار نده. در راه غیر المغضوب علیهم ولا الضالین و نه گمراهان که هم آنهایی که مورد غضب هستند و هم آنهایی که گمراهند خود این الله میگوید درست کرده. چه الله بی سرو تهی. بعد هم میگوید که این کتاب الله است. ولی تمام این فاتحه اگر بخواهیم بگوییم از الله آمده، نیست. دانه دانه اش نشان دهنده ی این است که یک آدمی با الله صحبت میکند. هیچ آن چیزی نیست که از الله به آدم آمده باشد. یک آدمی می گوید که من الحمد لله رب العالمین، سپاس میگویم خدای جهانیان را، مهربان و بخشنده که نیست، ایاک نعبد و ایاک نستعین، تو را عبادت می کنیم اهدنا الصراط المستقیم، ما را به راه راست هدایت کن، راه آنهایی که بهشان نعمت دادی، نه آن کسانی که بهشان غضبت گرفت و گمراهشان کردی یعنی این ارباب خشمش به هرکسی میرسد گمراهش میکند و دو دسته آدم را خودش از بیخ و بن درست کرده و م راه آنهایی که بهشان نعمت دادی،

دجال واقعی مذهب است [38]  
Name
[
زاهدی سیدنی]  Date:[2009/11/16/(Mon) 08:35:01]

کاکاجان بیحیائی، چشم پارگی ومردم فریبی از خود حد واندازه دارد، اما شمااز خط سرخ هم گذشته اید و برای تان اصلا ارزش هم ندارد اگر کسی صدبار لعنت هم بفرستد برای شما افتخاراست. اگر عمیق فکرکنید درحقیقت این دجال مذهب است که مردم را به دنبال دارد. سال های سال مکاتب را ویران نمودید تا کسی ز طلسم تان با خبر نگردد، مردم را از کار و غریبی دور و فقیر نگهداشتید که روزی رسان خداوند متعال است، مردم را تشویق به داشتن چار زن قانونی کردید تا تعداد بد بخت ها زیاد شود، بنام صیغه مردم را سرگرم عیاشی ساختید که حتی بالای طفل گهواره هم رحم ندارید (قرار فتواه خمینی در توضیح المسایل، مالیدن..... دربین ران طفل شش ماهه عیب ندارد ) وهزاران خیانت و جنایت را به مردم نادان، گوسفندی و بیسواد روا میدارید که از جمله ان اخرالزمان و امام مهدی است که دستمزد مردمان غریب را به نام سهم امام به جیب اعراب خرپول میریزانید نید که این موضوع دجال بودن شما را واقعا ثابت میازد.
در میان ده ها و صد ها خرافه و یاوه هایی که آخوند های تشیع در درازنای تاریخ بخورد مردم ساده اندیش و گوسفندی ما داده اند ، یکی هم باور داشتن به امام موهوم دوازده هم است که می گویند نزدیک به 1200 سال است که زنده است !! ولی کسی او را نمی بیند !
به هر اندازه که مردم نادان باشند ، سرانجام روزی ممکن که بپرسند ، پس او کجاست ؟ غیب است ! و نادیدنی !
سخنی از این بی پیرایه تر و یاوه تر ، تا کنون گفته نشده است.
حال بنگریم که چرا آخوند های تشیع تا بدین اندازه به این شخصیت موهوم چسبیده اند و از آن دست بر
نمیدارند ؟
داستان از آنجا آغاز میشود که : امام حسن عسکری فرزندی نداشت و برادرش جعفر ، چندین بار به روشنی گفته بود که : برادر من دارای فرزندی نیست .
هنگامی که امام حسن عسکری در گذشت ، نماینده خلیفه ، پیکر او را نشان پیروانش داد ، که ببینید وی به مرگ طبیعی مُرده است ، و در خانه اش نیز هیچ فرزندی چه دختر و پسر ، دیده نشده است .
ولی پیشکار امام حسن ( باب او ) که یک ایرانی شیاد و تیز هوش بنام عثمان ابن ابوسعید بود ، هنگامی که دید امام دارای فرزندی نیست و در بستر بیماری افتاده است و بزودی ممکن است در گذرد ، و بار های ارمغان هایی که از سوی شیعیان ایران بر پشت ده ها شتر سوار است ، ممکن است هنگامی که به مدینه برسد و به انگیزۀ مرگ امام بازگردانیده شوند ، به یاری یک کلیمی تازه مسلمان شده به نام اسحاق بن یعقوب کلینی نشستند و با هم دروغی ساختند و گفتند :
امام دارای پسری است که خداوند او را به دلیل دور بودن از زخم چشم خلیفه و کارگذارانش غیب !! فرموده و در چاهی در سرداب است !!

هیچکس نپرسید ، چرا خلیفه با پدر او کار نداشت و تنها دشمن این کودک پنج ساله است ؟ ازین گذشته یک کودک پنج ساله در آن چاه چگونه زنده می ماند و از کجا می خورد ؟
بهر صورت ، عثمان 45 سال با شیادی بنام اینکه سهم امام را به او میرساند ، مردم ساده اندیش را سر و کیسه کرد و ارمغان ها و سهم امام ها را به یاری اسحاق کلینی بالا کشید .
پس از مرگ عثمان پسرش محمد که در صنف پدر درس خوانده بود نیز مدت 21 سال ارمغان ها و سهم امام های مردم را می گرفت و می گفت : آنها را در خیک های روغن می گذارم و درون چاه می فرستم .
پس از محمد ، حسین فرزند روح نوبختی یک ایرانی زرنگ دیگر ، دکانداری این پیشۀ پُر درآمد و کم کار را بر عهده گرفت و او نیز سه سال به دوشیدن شیعیانی که هرگز اهل اندیشیدن و منطق نبودند ، سرگرم شد .
سرانجام علی سیمری بر تخت حقه بازی نشست . و او چهارمین باب امام شد . ولی این بار آدم هایی پیدا شدند که اندک درست می اندیشیدند . و از او خواستند که یا امام را به آنها نشان دهد و یا دلیلی قانع کننده بر وجود او بیاورد . و چون داستان از آغاز پوشالی و پوچ بود ، علی سیمری به هنگامی که دچار یک بیماری درمان ناپذیر شد و داشت می مُرد ، گفت :
غیبت صغرای امام از روز زایش تا امروز (حدود 65 سال) پایان گرفته است. از امروز غیبت کبرای ایشان آغاز می شود .
ضمناً نامۀ را به نزدیکان و اطرافیان خود نشان داد که به گفتۀ او، امام موهوم برای وی نوشته بود ! و این نامه تا امروز سند مفت خواره گی و بیکاره گی و مال مردم خوری آخوند ها شده است .
بدینگونه که از زبان امام موهوم گفته است که :
از امروز غیبت می کنم تا روزی که به فرمان خداوند باز گردم !! و به هنگام غیبت من ، روحانیان نایب من خواهند بود !!
همین سند پوچ ، بس بود که از یکهزار و یکصد سال پیش تا به امروز ، این گروه بیکاره و مفته خوار ، پول مردم نادان و ساده اندیش و کم دانش را بنام سهم امام بگیرند و به جیب خود بریزند و بخشی از آن را نیز به گروهی مفت خواری تازه نفس دیگر بنام طلبه های علوم !! دینی بدهند .
و تا امروز نیز هیچ کس نپرسیده و نمی پرسد که در کجای قرآن آمده است که باید سهمی از دارایی مسلمانان به امام داده شود ؟ اصولاً در قرآن نامی از امام برده نشده که سهمی داشته باشد .

امام دوازده هم ( بفرض محال زنده بودن ) چه سهمی در مال من می تواند داشته باشد ؟
شگفتا که هیچ یک از کسانی که بخشی از پول زحمت کشیده خود را از گلوی زن و بچۀ خود میزنند و به جیب مفت خواران دستار بند میریزند؟ از خود کسی نمی پرسد، پولی که نه پیامبر گفته است و نه در قرآن نوشته است ، نه هیچ یک از شاخه های دین اسلام آن را باور دارد، و نه اصولاً کسی بنام امام دوازه هم وجود دارد، چرا به جیب ملا ها بریزم ؟
فقیه شهر بگفت این سخن به گوش حمارش
که هر که خر شود البته می شوند سوارش

 

 ©2003, Voice of Hazarajat                                                                
Last Update : 2011/03/30        >>>Back to Home