عدم انسجام و وحدت در میان هزاره های کویته

بنام خدای جلیل که رب العامین است
سفری یازده روزه ی را درکویته پاکستان داشتم که البته از لحاظی فکری و برداشت عقلی سخت برایم آموزانده بود سفریکه که واقعیت ها را با دیده ی ظاهر و باطن شاهد بودم و در مجموع این برداشت حاصیل شد که سکون , آرامش و امنیّت درونی از جامعه ی کویته رخت بر بسته و در مجموع کویته بلوچستان مانند جنگلزاری می ماند که در آن هیچ امن و آرامش روحی برای همه ی اقوام ساکن در آن نیست.

در کویته بلوچستان: بلوچ , پشتون و هزاره ها ساکنند که البته برُد حیاتی برای هیچ یک از آنان نیست و کلاً همه درگیر مناقشاتی هستند که در آن هیچگونه خّیری برایشان ندارد و از آنجایکه جهالت روحی , فکری و جسمی بر آنان حاکمست تقریباً اصالت انسانی شان قربانی کسانی میشوند که در پشت پرده ها برای برهم زدن نظام زندگی جامعه کویته نقشه طرح می کنند تا باشد که از آب گیل آلود ماهی بگیرند.

اختناق , خوف و نا امنی میراث شوم اندیشه های غلطی هست که گاهی با تذویر دینی و بنام خدا خواهی دود از دماغ مردم در می آورند و گاهی با زور  و زر بر جامعه مفلوک کویته خواسته هایشان را تحمیل می کنند , ولی با همه این همه رنجها و فشار ها باز هم مردم غافل از احوال و آینده ی خود هستند و آنقدر سرگرم فساد اخلاقی هستند که با درآمد های باد اورده لگها روپیه مصارف طوی و عروسی شان می شوند که البته با اخلاط زن و مرد در شادی هالها برگذار می کنند و در عین حال بدون تدبیر و اندیشه بنیادی , خانه و مکانهایی را برپا می کنند که گوی اینها تا ابد در آن خواهند ماند.

نفسها در پاکستان اصالت انسانی خویش را از دست داده اند و زاد و ولدها در اثر درآمد حرام نسل جدید پاکستان را بطور کامل تهدید می کند و ریشه های انسانیت را می خشکاند و مافیایی اقتصادی با تعّرُض به اماکن مردم وارد میدان شده و بنیادگرایان دینی نیز تحت عنوان دادن فتوا ها و تکفیر کردن این و آن کوشش شان بر این است که باید سران سرمایه داران و یا مذاهب مخالف خویش را به زانو درآورند و زمینه ی خوبی را برای تعّرُض مافیایی اقتصادی فراهم کنند که البته بر اساس نقشه ها و پلانها این دو پروژه و  یا گروه , بازوان همدیگرند. by VHA 

حال و احوال هزاره ها در کویته

اماّ نظر به به برداشت و مطالعه در پیرامون هزاره ها در کویته , مشکلات عمده ی این قوم عدم رهبری واحد است و هزاره های پاکستان از نعمت وحدت و اتحاد کاملاً محروم و عدم رهبری باعث می شود که این قوم در ارتباط با همدیگر هرگز متحد و سازگار , نباشند و در مبارزه با جبهات مخالف هیچگاه از قدرت برُد و انسجام برخوردار نشوند.

سران قوم هزاره و یا گروهای نو پیدا هرکدام بر خلاف هم و حذف همدیگر وارد میدان شده اند و پیش آمدهای ناگوار که بر انان وارد و یا تحمیل می شوند را به خودی ربط داده و بلافاصله بر چسپ های بیگانه پرستی را نصیب همدیگر می کنند و توهین و تهمت ها شروع می شوند و داد و فریاد ها را بدون درک از واقعیّت ها بر سر هم می کشند.

البته این عمل از جهالت و نادانی بر می خیزد و آثار منفی آن نیز از لحاظ روحیه کشی در قدم نخست نصیب فرزندان قوم می شوند که خود بدست خویش فرزندان خود را فدای بیگانه نموده و زمینه سلطه دیگران را بر خویش تحمیل می کنند.

گروهای نوپیدا گاهی به نام دیموکراتیک و گاهی بنام بنیادگرا هرکدام خیره تر از هم و طبیعی هم هست که هیچ کدام به نفع جامعه هزاره گام برنمی دارند , یکی تظاهُر به بیدینی دارند و دیگری اسلام را وسیله قرار می دهند در حالیکه , هردو گروه از نعمت علم و سیاست روز محروم و از درایت فکری برای نجات ملت هزاره برخوردار نیستند و در قبال طرح و پلان های دشمن شان عاجزند و نمیدانند که در مقابل نقشه ها چه کنند و در رد خواسته های دشمن چگونه صف آرای کنند..... ادامه داردبقلم اللهیاری

 

 

 ©2003, Voice of Hazarajat                                                                
Last Update : 2011/05/22        >>>Back to Home