VHAبسم الله الرحمن الرحیم

@

نامه ی از میان نامه ها قسمت دوم

برداشت از سایت معارف اسلامی

نامه پاین مربوط به چمن علی  در جواب نامه یکی از دوستان مدافع و  بی طرف از لندن نویشته است

برادر عزیزم یحیی جان تشکر از احساسات پاک مردم دوستی شما.انتقاد شما بجاست اما اینرا نیز میدانید که از خیرات سر بدبختی ها، جنگ و خونریزی افغانستان یک تعداداستفاده جوی های ناحق مینمایند ودکان های چوروچپاول بازگردیده که یکی از دکانداران صاحب این سایت یا رووف الله یاری است که تقریباهمه وی را میشناسند واز ین دکان نفع فوق العاده را برده که صاحب سرمایه هنگفتی در مدت کمتراز5 سال گردیده درحالیکه 7 سال پیش از فقر وتنگدستی برسرجنازه پدرومادر خود امده نتوانست حتی مدت بیش از 30 سال اززنده ومرده وی کسی خبرنداشت. یک ادم که سوادکافی ندارد وهیچگونه ارتباط حتی با فامیل خود نداشت بازن جاپانی خود که دو سال قبل فوت گردیددر خارج ازافغانستان بسر میبرد. بعدازینکه کارات دکانداری رونق گرفت و جاپان بعداز محاصره اقتصادی هزاره جات توسط طالبان کمک خودرا اغاز کرد منحیث یکی از شهروند چاپانی رووف جان نیز از خواب غفلت بیدارشده و ماه دو بار در منطقه بخاطر عکاسی و فلمگیری حاضر میشد تااینکه مکتب لیسه را که داکترسیما ساخته بود بنام خود ختم کرد وبعد ازانکه داکتر خبرشد وی راافشاساخت. درقسمت شفاخانه هیچکس مخالف ان نیست اما شفاخانه مال ملت است چرا خانه شخضی خود که سال ها بعدازمرگ پدرش به مخروبه تبدیل گردیده بود را بنام شفاخانه بازسازی نمائید در حالیکه هزاران جریب زمین دولتی ومفت وجوددارد. درحقیقت این مال ملت نیست اما زمین شخصی و قباله ای جناب عالیست هروقتی خواسته باشد پس گرفته میتواند اما باپول ملت تعمیر گردیده است. این قسم افراد استفاده جو را باید قرارقانون اسلامی و مطابق به ارشادات قرانی افشاساخت.این افرادواقعا خطرناک است که بنام اسلام دزدی مینماید. این مردخدا اصلا ازاسلام خبری ندارد عمرخودرابه عیاشی درجاپان گذرانده چطور یکباره گی ازاسلام دفاع مینمائید ودلش برحال بیچارگان میسوزد.

آقای چمن علی سلام
جواب روف اللهیاری 2007 – 6 – 23

 آقای چمن علی: خدا پدر و مادر شما را اگر حیات دارند عمر طولانی دهد و اگر بدیار باقی شتافته اند آنها را رحمت کند. به شما نیز سعه ی صدر توانایی علمی و کمالات سودمند عنایت فرماید تا باشد که برای مردم خویش به هرنحوی ممکن مفید واقع شوید.

 آقای عزیز هیچگونه از شما شناخت ندارم و دوست ندارم که بدون شناسایی به شما اهانت , تهمت و افترا ببندم , نه خدا اجازه آن را داده است که چنین کنم و نه وجدان انسانی ام اجازه میدهد که نا دیده به کسی آنچه را که در باره او نمیدانم به ریشته تحریر آورده و یا بر زبان جاری سازم.

آقای عزیز شما سومین نامه ی تان را در پیام گیرگذاشته اید و ما را مورد نوازش قرار داده و آنچه که در ما نیست به بنده نسبت داده اید

 دوست داشتم که از کنار نامه های شما بگذرم و با تمام وجود شما و عمل تان را بخدا واگذار کنم که کرده ام. ولی بازهم ازنیکه افترا و تهمت شما که عاری از حقیقت هست را می خواهم به عنوان رفع اشتباه و تسکین روحی برای شما با شما در میان بگذارم و بد نیست که آن عزیز بزرگوار بخواند و خود قضاوت کند .

آقای محترم

تحریر کرده اید که دکانداری باز کرده و شفاخانه ی را در ویرانه پدرم احداث کرده ام. امّا امروز در هزاره جات الحمدالله فرزندان قوم  با اعمار مدارس و خانه های لکس و مغازه ها و با ایجا دب و دستگاه ها دارند منطقه را گلستان می سازند که البته همه و همه از پولهای استرالیا رفته ها ارو پا و دوبی و جاپان رفته هاست و شفاخانه امام علی علیه السلام را اگر به برنامه اقتصادی جوانان قوم مقایسه نماید در اندک بودنش , تفاوت از زمین تا آسمان است و خدای بزرگ به بچه های قوم هم تجربه کاری داده است و هم اندیشه متعالی و عاری از تعصّب کور و کر .

آقای عزیز اگر بچه های قوم امروز در بدست آوردن اقتصاد تلاش دارند و شب و روز بعد از بدست آوردن تیکنیک و کمال برای منطقه پول ها را سرازیر می کنند پس به گفته ی شما همه دزد و چپاول گرند. آیا این اندیشه از ناحیه جناب عالی ظلم بر فرزندان قوم نیست؟

من برای وجدان سوخته ی شما سخت متأثرم و تأثرم بر این است که چرا بعضی با سوزش درون و با خشم حسادت درجاه می زنند و درب حرکت به سوی کمال را بروی خود می بندد ؟ و خوشبختی را برای قوم خویش نه میخواهند؟

امروز دو عدد مکتب بزرگ در سیرقول جاغوری و آب برده توسط پول فرزندان قوم ساکنین استرالیا و سویدن احداث شده و مکتب هوتقل و انگوری و داود نیز از سر مایه های به گفته شما چرو چپاول بچه ها ساخته و اداره می شود , در این زمینه نظر شما چیست؟

آقای عزیز نویشته اید که در اثر فقر و بیچارگی نتوانستم که به خاک سپاری والدینم که هفت سال قبل فوت شده اند حاضر شوم . در حالیکه پدرم که خدا او را رحمت کند ده سال قبل دیده از جهان فروبست  و مادرم که خدای او را غریق رحمتش نماید ,  سه ماه قبل در دیار غربت در کویته پاکستان از دنیا رفت که البته در فاتحه و تمام تجیزاتش خودم بودم .

 نویشته اید : که در مدت سی سال لادرک و نا پدید بودم , در حالیکه جمع مسافرتهایم بیش از بیست و هفت سال نیست که در دنیای ایران پاکستان و جاپان سپری می شود و 1980فرار من از کابل به سوی وطن برای مدتی و بعداً راهی ایران و پاکستان و در جمع جاپان شدم. و در طول این مدت در اثر بعضی مشکلات برای مدت سه الی چهار سال از کنار والدین دور بودم و بقیه را همه در رفت و آمد بودم که البته هم خدا شاهد است و هم اقوامم آنانیکه ما را می شناسند میدانند که قضیه از چیست .

و امّا در باره خرابه پدرم:  بگفته شما  { خرابه پدر} این خرابه را اینجانب با دست خودم بنا نهاده  و در دوره حکومت مجاهدین تهداب گذاری شد که در قدم اول مرامم شفاخانه بود که با مدیر محترم شفاخانه از قبل ها طرح گردیده بود . نظر به اینکه اوضاع کشور صحیح نبود و طالبان نیز به دروازه های هزاره جات رسیده بود . فلذا ظاهراً تحت عنوان منزل پدر نام گذاری شد.

ولی آقای عزیز: بخدا قسم برای احداث این شفاخانه چه ها که بمن نکردند و عززان مثل شما آنقدر خون دل ما را خوراندند که , در وسط کار دست بر داشتم . نه جای دیگر اجازه احداث میداند و نه در منزل شخصی ام اجازه کار. احداث شفاخانه با هزاران مشکل چهارونیم سال طول کشید و در اثر حسادت ها همه چیز را بر من گران ساختند .

 ولی امروز این شفاخانه در خدمت یک مشت توده های محروم  بوده آیا غیر از آن است که سودش به نفع قوم و فرزندان قوم می باشد؟ اگر یک نفر در اثر تلاش داکتر و در سایه لطف و احسان خدا صیحت می یابد آیا سرمایه بالاتر از این خواهند بود.

از شفاخانه نه عاید ممکن است و نه جای برای سکونت خواهند بود و نه آرزوی زیستن در آن را دارم و به شما اطمینان میدهم که روزگاری این بیماریستان در اثر سنگ اندازی ها یا خرابه می شود و از بین می رود و یا بر عکس مرکز بزرگ اکادمیک طیب برای فرزندان قوم قرار گرفته در خدمت مردم تا ابد بماند  که انشالله و بیاری خدا دومینش آرزوی دیرینه ی منست که آهسته آهسته تطبیق خواهند شد.

و در پیرامون سیما ثمر نیز مطالبی را نویشته اید که در واقع از کلیات و جزئیات  آن بی اطلاع هستید و جریانی که با عدم شناخت از  موضوع , در تأید حسادت درونی خویش , خودت گام بر میداری که تقریباً خودش نوع رسوایی هست که اگر انسان بداند.

آقای محترم

تذّکر داده اید که ماهانه دو بار برای فلم بر داری و عکس وارد منطقه می شوم که این گفته شما دروغ بزرگ هست که یقیناً خفت را برای شما به دنبال دارد ,  در حالیکه در سال یکبار بیش نتوانستم به منطقه سر بزنم و آن هم برای دیدن اقوام و برنامه ی بیمارستان , و براستیکه دروغگو از عقل و حافظه محروم است.

و در عنین حال نویشته اید که همرای زن جاپانی ام که دوسال است فوت نموده زندگی می کنم , یعنی به گفته شما هم نشین مرده هستم در حالیکه 17 سال است که ازدواج کرده ام و همسرم الحمدالله حیات دارد و در کنار هم به زندگی ادامه میدهم.

آقای عزیز

گفته اید که به عیّاشی مشغولم و یا شب و روزم به خوشگزانی سپری می شود { این جملات شماست که تذکر داده اید- این مردخدا اصلا ازاسلام خبری ندارد عمرخودرابه عیاشی درجاپان گذرانده چطور یکباره گی ازاسلام دفاع مینمائید ودلش برحال بیچارگان میسوزد} در حالیکه جناب عالی نظر به نامه تان نه مرا می شناسید و نه شاهد اعمال و دانایی علمی و عبادی ام  نسبت به اسلام , و نه میداند که بنده شب و روز خویش را چگونه و در کدام مسیر سپری می نمایم. در حقیقت شما در این جاه سه عمل قبیح را مرتکب شده اید که هرگز خدا از شما نخواهد گذشت.

اول: تهمت. که عمل نابخشودنی می باشد. دوم : غیبت که بدتر از زناست : سوم : دروغ که از بوی بد دهانش ملایک آسمانی در عذابند .

آقای عزیز ایمان داشته باش که فردای قیامت در پیش است و روزی که همه افراد شاهد بر عمل خویشند و انشالله خواهی دید که  خدا با هردوی ما چگونه معامله خواهد نمود؟

امروز شما را با تمام حسادت قلبی ات به خدا واگذار می کنم و امیدوارم که روزی اگر خدای نصیب نمود که مردانه خودت را معرفی نموده و با هم از نزدیک در پیرامون این همه توهین و تهمت ها صحبت نمایم چه بهتر تا باشد که حقایق پشت پرده ها روشن گردد.

عکسهای روز

زیبایی را چگونه ارزیابی می کنید؟

برادران خواهران عزیز سلام بر شما

براستی اگر در مقابل آینه ایستاده و بخودتان نگاه نماید از هیکل و چهره خویش چه برداشتی خواهی داشت؟ آیا خودتان را زیبا , دلربا و دلکش میدانید ؟ یا اینکه با داشتن صورت موجود از خود راضی نیستید؟

 انسان موجود ناشناخته هست و این موجود ناشناخته حتی در نزد شما که با بدن خاکی تان انس دارید ؛ نیز ناشناخته می ماند و من شخص خودم اعتراف می کنم که از وجود خویش یقیناً بیگانه بوده و این بیگانگی من از غفلتهایست که مرا در ندانستن از راز حکمت وجودم دور نگه میدارد , امّا بازهم تلاشم بر این است که لاقل در درک از صورت , بصیرت و انسانیت خویش چیزهای را بدانم تا باشد که در , درمان زندگی و حلّ مشکلات بخودم کمکی را کرده باشم.

امروز که نه بلکه در طول تاریخ بشر اکثریت , زیبایی و چهره ی دلربا را خوشبختی دانسته و تقریباً به این عقیده رسیده اند که اگر خوش صورت باشی خوشبختی نیز از آن تو خواهند بود و خوب رویان هستند که بظاهر اشعارها و تعریفها در باره ی زیبایشان سروده و گفته می شود.

 امّا برای بنده این سوال مطرح است که در زندگی انسان , آنچه که باید ملاک باشد چیست؟ آیا چهره زیبا و اندام دلکش ملاک خواهد بود؟ آیا مردان و زنان امروز که این همه با رنگهای مصنوعی و اطوکاری ها خودشان را زیبا ساخته و بگرد خویش می چرخند , می توانند که این عمل را برای شان ملاک قرار دهند؟ در حالیکه زیبایی صورت و اندام دلربا زودگذر بوده و با اندکترین بیماری و یا حمله میکروبها از میان بروند و یا با پیری زودرس حالت طبیعی خویش را از دست بدهند.

پس در این صورت , صورت زیبا و اندام دلکش هرگز ملاک نه می شود زیراکه فانی شدنی بوده و  از صفحه روزگار محوه میگردد ، ولی در قبال آنچه که باید پایه و اساس برای یک انسان واقع شود بصیرت و انسانیت انسان است و بس , زیراکه ماندگار است و ماندگار خواهند بود.

یکی از شخصیتهای بزرگ اسلامی بنام جاهیز شخص بسیار معروف می باشد و این بنده ی خدا آنقدر زشت صورت بود که حتی تاریخ نویسان از یاد اوری چهره ی او خود داری می کردند , مثلاً چشمانش مانند چشمان فیل می ماند و لب و دندانش به نحوی دیگری یعنی میگویند به صورتش نگاه نه میشد.

 امّا همین جاهیز , واقعاً صورت زشت خویش را در پشت مطالعه , تلاش و کوشش خود در پیرامون تعلیمات و ادبیات اسلامی پنهان داشته و آنقدر در باره مسایل مهم اجتماعی تلاش نمودند که به تمام معنی صورت خودش را فراموش نموده بود , و امروز جامعه اسلامی نقش او را در پیرامون ادبیات و تعلیم و تربیه فراموش نه می کند.

و همچنین لقمان  حکیم را نیز , زشت صورت تعریف می کند , امّا خدا در قران سوره بنام لقمان را آورده است و سخنان لقمان حکیم زیبا ترین ارشاد و رهنمایی برای بشریت محسوب می شود.

نظر به برداشت و مطالعاتی که این جانب کرده ام این واقعیّت آشکار می شود که زیبایی صورت ملاک نیست و چه بسیار زیبا رویانند که از عقل سلیم محرومند و نمیدانند که از زیبایی خویش چگونه بهره ببرند؟ 

داشتن  بصیرت , آگاهی و شناخت از اصالت خویش , تنها ملاکیست که برای خوشبختی انسان, سرمایه گران بها محسوب می شود و کسانیکه این راز و راه را بدانند هم زیبایی ظاهری را داشته و هم در چانته دل و درون خویش سرمایه بزرگی خواهند داشت ، که هم در جهان موجود بدردش می خورد و هم در عالم بقاه و بعد از مرگ برای کمک و مساعدت با او همراست.

دانشمندان بزرگ جهانی با داشتن صورت خشن ، دانا بودند و این دانایی باعث می شد که در پیرامون رسالت انسانی خویش عاقلانه وارد جستجو شوند.

یکی از زیبا رویان در تاریخ اسلام ابن ملجم قاتل امام علی علیه السلام می باشد و خدای سبحان برای امتحان او را زیبا خلق نمود ، ولی وی در بدست آوردن زیبایی ظاهری زشت ترین عمل را مرتکب گردید که در تاریخ اسلام ثبت است و همه ی تاریخ نویسان او را به پستی می شناسند و لقب ذلالت را برای او داده اند.

در این زمینه دوستان محترم نظر شما چیست؟

گفتگو با مؤسس شفاخانه ی امام علی علیه السلام  برداشت از مجله ی قلم جاغوری افغانستان
در سال 1382 سنگ بنای ساختمان شفاخانه به نام امام علی علیه السلام در منطقه ی تبقوس گذاشته شد و کار ساختمان شفاخانه متذکره رو به اتمام که برای اطلاعات بیشتر مصاحبه ی داریم با مؤسس این شفاخانه که ذیلا نشر میگردد.

برادر محترم : انگیزه شما از تأسس شفاخانه ی امام علی علیه السلام چیست؟

جواب : حدوداً بیست سال قبل در نظر داشتم مرکز صیحی در منطقه ایجاد گردد. زیرا خاطرات تلخ گذشته که خیلیها توسط امراض اندک از بین می رفتند و در عین حال از بیماری زکام  به مرض سیل دچار می شدند و خواهران ما در موقع زایمان جان شان را از دست می دادند و مردم از رساندن مریضان به شفاخانه خصوصاً در فصل زمستان عاجز بودند ، این برایم یک آرمان دیرین بود که شفاخانه تأسس گردد و گوشه از مشکلات صیحی مردم حل گردد.

این شفاخانه کاملاً شخصی بوده ، فقط به خاطر خدا و خدمت بخلق خدا تأسس گردیده است. و آرمان دیگرم درزندگی باقیات و صالحات است ، زیرا مرگ پدیده است آمدنی و ما چه توشه خواهیم داشت در این سفر قطعی که شاید , شفای یک بیمار دست آویزی گردد و خدا لطف نماید سفر خرج آخرت مان قرار دهد. { البت اگر در آتش ریا آن را نسوزانیم }

چطور شد که نام امام علی علیه اسلام را عنوان شفاخانه انتخاب کردید؟
سوال مهم است. امام علی علیه السلام بنده خالص خدا و اولین امام مسلمین , نایب رسول خدا و انسان کامل است که نامش برایم عشق است و برایم آرمان است و محبت به امام علی علیه السلام به عنوان یک مسلمان ، باعث شد شفاخانه را به نام مولا بنامم.

کار ساختمانی شفاخانه به کجا رسیده و چه وقت فعالیتهای صیحی آغاز می کنید؟

کار ساختمانی الحمد الله در اثر تلاش مدریت شفاخانه و کارگران زحمت کش و دلسوز مردم کارهای مهم ان رو به اتمام است و در و پنجره و کف سازی مانده است به امید خدا اگر حیات باقی بود آرزومندم انشالله سال آینده { 1384} آغاز به کار صیحی نماید.

در این شفاخانه چه بخشهای صیحی فعال خواهد شد؟

نظم و انظباط و مدریت یک مجمع یا شفاخانه در ذات خود حیاتی است و انشالله با نظم خاص از تداوی زکام شروع و آرام و آرام در بخشهای دیگر؛ مانند ایکسیری ؛ لابرتواری معاینات تلوزیونی ؛ جراحی ؛ زایمان و اطفال اگر خدا بخواهد شفاخانه را به جریان خواهیم انداخت. و انشالله درین بخشها متخصصین لایق خواهیم آورد تا مشکلات مردم حل و فصل گردد.

شما به عنوان یک فرد خیر و نیک اندیش سعادت مردم سرزمین خویش را در چه می بنید؟

با تجربه ی که دارم ، هر جامعه که اتصال خاص با خدا داشته باشند باعث می شود که در جامعه امنیت روحی و فکری بوجود آید و نظام اجتماعی و خانوادگی بر اساس عواطف انسانی و الفت به پیش رود و این رمز سعادت جامعه خواهد بود و آرزویم برای مردم سرزمینم پیش ازینکه به تظاهر زود گذر و فریبینده ی دنیا رو آورند , توجه خاص بخدا داشته باشند. چون در نظام خدا ظلم و بی عدالتی وجود ندارد من 18 سال است که در جاپان هستم و از زندگی ام در جاپان بزرگترین تجربیات آموخته ام . در جاپان همه چیز است ؛ زیبایی , اختراعات , آسایش مادّی , تکنولوژی مدرن , امّا تنها چیزی را که جاپانی ها کمبود دارند خداست, عدم خدا در جاپان باعث شده است که جامعه جاپان امنیّت روحی و فکری نداشته باشند. امروز مردم جاپان چه کم دارند؟ و چرا خود کشی شان بین سی الی پنجاه هزار در سال می رسند. و انسان نتیجه می گیرد که دین { مخصوصاً دین اسلام } نجات دهنده و سعادت آفرین است.

در خاتمه گفتنی دیگری اگر با خوانندگان ما خصوصاً با نسل جوان داشته باشید بفرماید.

گپ خاص ندارم و کوچکتر ازانم .
و آنچه که خودم در زندگی برداشت کردم , توکل به خدا و اعتقاد کامل به الطاف بیکران اوست که انسان را آرام می سازد. ثروت و دارایی انسان را خوشبخت نه می سازد و فقط وسیله است برای زیستن بهتر و رسیدن به آرمان بزرگ انسانی.

به جوان اشاره کردید , جوانی دوره است از هر نظر فعّال , یک جوان می تواند انتخاب کند ، کار کند ، بخواند ، بسازد ، ... بلی جوان است که می تواند هم خلاق باشد و هم نیروی پربار برای سعادت و رفاه جامعه . آرزو دارم که نسل جوان ما بر اساس رسالت جوانی و انسانی خود شان را برای بقاه و ارتقاء افغانستان آماده سازند و خدای نخواسته تقلید کور کورانه چشم و دل جوان افغانستانی را کور و کر نسازد. از حوادث پیش آمده باید به نفع خویش و کشور خود استفاده برند و بدانند که هیچ کس برای ما و جامعه ما کار نه می کند ، تا خود کمر همت نه بندیم و آستین خدمت بالا نزنیم. علاقه مندم  که مردم سرزمینم در سایه دین و دین دوستی به امنیت کامل و تکامل مدرن و ترقی چشمگیر نایل آیند. انشالله
 مصاحبه بالا توسط مجله قلم  در جاغوری در سال 1382 چهار سال و اندی قبل صورت گرفته است

@

 ©2003, Voice of Hazarajat
Last Update : 2011/03/30        >>>Back to Home