فریاد مردم افغانستان

دردهای دل جامعه ما

دیروز در یکی از شهرهای بسیار مجلل برای انجام مصاحبه ی رادیویی رفته بودم و شهریکه مملو از خلق الله و بندگان خداوند عالم  که با اندیشه های گوناگون و عاری از یاد خالق خویش مشغول ترسیم زندگی هستند.

در و دیوار با صفه های بزرگ تلویزونی مزّین و تبلیغات غوغا برانگیز که برای معرفی اموال تجارتی بکار گرفته می شود غوغا می کرد.

 البته در تبلیغالت تلویزونی اکثریت از وجود بانوان استفاده می شود و آن هم در حالت بسیار زشت و گمراه کننده.

 

زنان با انجام نقش بسیار گمراه کننده و منفی , حالت طبیعی خویش را قربانی هوسهای زودگذر می کنند که در آن هیچ سودی برایشان ندارد و اگر زنان برهنه وارد تبلیغات تجارتی می شوند , یقیناً همه مفاد و سودیکه از برهنگی آنها بوجود می آید به تمام معنی به جیب کسانی می روند که در جامعه موجود مشغول مکیدن خون مردم خویشند.

 

امروز سقوط جامعه پیش رفته از همین بیماری خفت بار آغاز شده و عدم احترام به شخصیّت و کرامت انسانی و مخصوصاً زنان باعث است که روز بروز حادثه های تلخ دامن خانواده ها را بسوزاند و زمین و آسمان بشریت را در دنیایی متمدّن وارونه کند.

 

امّا ساختمانها سر بفلک و مزین به پنجره های لکس و سنگ کاریهای مانند موزایک و غیره که در مجموع از لحاظ زیبایی و نظافت از اینکه بدست بشریت خلق شده و به ثمر رسیده است حیرت بر انگیز می باشد ولی از اینکه قرن بیست یک را , سپری می کنیم چیزیست که باید بشریت در تمام نقاط جهان بر اساس تکلیف و تلاش انسانی به آن برسند.

 

برای تماشا در جای بلندی ایستادم و به هرسو نگاهی انداخته و تعجب عجیبی برایم خلق شد و آن اینکه این همه انسانها که در رفت و آمد هستند و در شکلهای مختلف و لباسهای رنگارنگ که البته , این شهر و دیار نیز بدست خود  اینها ساخته شده است , مانند ما افغانستانی ها بشرند و مثل ما انسان هستند.

 

امّا ما در افغانستان مانند می گساران خمّار ، مشغول جدال و جنگ و خود فریبی هستیم و کسانی هستیم که در کشور خویش جز خاک و خون بیش نه می خوریم و آنقدر فرسوده ایم که با چرس و تریاک هم آغوش و با بدترین حالتی زندگی می کنیم که گوی قرن حجر هنوز که هنوز هست از ما دست بر نمیدارد.

 

در واقع ملت افغانستان با عملکرد خویش که در آن نه علم وجود دارد و نه اخلاص و بندگی , این خودش نشانگر آن است که این مردم یک قرن عقب تر از جامعه ی جهانی بوده و هست در حالیکه انسان در عصر خویش در اثر تلاش و کوشش خود خروار های آهن را به فزا پرتاب نموده اند.

 

کشور های پیش رفته که در آن نظافت و زیبایی به اوج  خود رسیده و بندگان خدای عالم که سرمست از کمال و جمال ظاهری بسوی نو آوری در سایه علم روز در حرکتند , نه با خدا آشنایی دارند و نه عبادت و بندگی خدا را می کنند.

 

غصّه دامنگیر شد و حسرت و آز پیش آمد که چرا در افغانستان انسان اینهمه دچار حقارت و پستی هستند؟ و چرا مردم ما در گمراهی جدال و جنگهای خانمان سوز به خون همدیگر تشنه اند؟ و چرا این همه نژاد پرستی کور و ذلیلانه در کشور سایه انداخته است؟  در حالیکه همه خداپرست می باشند و هم نماز می خوانند و هم  روزه و سایر عبادات خداوندی را بجا می آورند؟

 

دلم گرفت و دچار وسوسه ی شدم و آن اینکه نزدیک بود نعوذبالله خدای عزیز و جلیل را در دو سوی دنیا مقصر بدانم که در اینجا شهر زیبا و مجلل و انسانهای مدبّر و دانا در امور اختراعات و نو آوری بیافریند و در افغانستان مردمی را خلق کند که در جهل و نادانی و چرس و تریاک و طالبان و هروین بسوزند و در فلاکت { واغیوم } دفن و در گورستان جهالت نادانی خویش گرفتار آیند. و.... آخر چرا؟

ناگهان بخود آمدم و با توبه و انابه از خدا پوزش خواستم که مرا ببخشد و آنچه که در اذهانم گذشت را بحساب فردایم نگذارد , زیراکه اندیشه من برخواسته از ناتوانیهایی می باشد که در شکل حسادت بر کشور وجود انسان سایه می اندازد و انسان را از حرکت به سور نور و کمال باز میدارد.

 

بعد از به خود آمدن به این نتیجه رسیدم  که در ذات آفرینش بشر نقضی نیست و حکمت خدای بزرگ بر عدالت استوار است که در آن زره نقض نبوده و نخواهد بود و جامعه انسانی در افغانستان و یا سایر کشورها را یکسان آفریده و از لحاظ جسمی و خلقت بدنی هیچ تفاوتی درکار نیست.

 

ولی در افغانستان اگر بشریت محکوم به فقر فکری و روحی هستند امریست که در آن خود مردم افغانستان نقش داشته و عدم تفکر و تجسّوس عاقلانه در پیرامون رسالت انسانی در سایه کمال باعث است که جامعه افغانستان از کاروان تمدّن یک قرن عقب بمانند.

 

امّا اینکه چرا تفاوت در امور اداری و پیش رفت در میان کشورها وجود دارد این موضوع بر میگردد در تلاش و کوشش یک ملت , که چگونه راه و رسم زندگی را در سایه علم و کمال بدست آورند.

اگر امروز در جاپان و اروپا , کمال ظاهری و مخصوصاً اختراعات و نو آوری به اوج خود می رسد دال بر همت و تلاش مردم شانند که در این قسمت , صادقانه وارد میدان شدند و برای بدست آوردن صنعت و تکنوژی شب و روز در تدریس علم و کمال مشغول گردیده و کوشیدند که عاشقانه راه کمال را بپیمایند.

 

مهتراز همه صداقت افراد در جامعه می باشد که سران دولت و یا حاکمی که اداره امور را در دست دارند و داشته اند نیز همّ و غم شان این بوده و هست که مکاتب فعّال باشد و زمینه پیشرفت علم و کمال ظاهری مساعد گردد.

 

سواد آموزی و نقش معارف در هرکشور بسیار مهم و با ارزش است و معرفت و کمال انسانی باعث می شود که دروازه حکمت بروی بندگان خدا باز شوند و امروز اگر در افغانستان ننگ و نفرین بی سوادی سایه افگنده و نمی گزارند که جامعه به سوی ترقی و کمال حرکت کنند , باید علت را در خیانتهای حاکمین وقت جستجو کرد.

 

آیا به نظر شما نه اینست که تمام بیچارگی مردم افغانستان بسته به خیانتهای خان و ارباب و دانشجویان وابسته به بیگانه دارد که برای بقای زندگی خفّت بار و ننگین شان در سایه قدرتهای حاکم بر جهان مردم خویش را در جهل نگهداشتند؟

 

در حالیکه امروز نیز درست مانند گذشته در سایه دین و نام خدا مدارس و مکاتب را می سوزانند و قلم را بدست بچه ها می شکنند و راه دانش و پژوهش را بسته می کنند.

 

آیا به نظر شما نه اینست که دست پنهان و آشکار شیاطین نه می گزارند که فرزندان اسلام در افغانستان به کمال و سعادت انسانی برسند؟

 

خیلیها هستند که با داشتن  همسایه ی بدنام بیچاره اند و همیشه چوب بدنامی همسایه بد را می خورند , اما در افغانستان امروز و دیروز و فردا نیز 70 درصد مردم افغانستان قربانی جاهلانی می شوند که مانند همسایه بدنام  و بی ننگ دایم توسط  بیگانه ها بر گرده مردم حکم رانده اند و همیشه مانع ترقی و پیش رفت جامعه افغانستان گردیده و می گردند.

 

نه خودشان اهل قلم و دانشند و نه میگذارند که دانشمندان و دانش پژوهان , ملت و مردم خویش از گرداب جهالت نجات دهند و آقایون آنقدر حسد سراپای شان را پوشانده اند که دشمنان دین و ایمان خویش را دوست دارند که بر خویش مسلط کنند ولی  در قبال, نباید ملت افغانستان ترقی کنند و در این راه موانع بیشمار ایجاد کرده اند و می کنند و در آینده نیز خواهند کرد.پس ننگ و نفرین بر چنین قوم و اندیشه های جاهلانه شان.By VHA

 

 ©2003, Voice of Hazarajat                                                      
Last Update : 2011/03/31        >>>Back to Home