مقالات بسیار مهم و مفید راه در اینجا بخوانید

 

صله رحم پاداش دنیوی و اخروی مهم و فراوانی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر کس از تأخیر اجل و گسترش روزی خود خوشحال می‌شود پس از خدا پروا کند و صله رحم کند؛ همچنین فرمود: کسی که از عمرش جز سه سال نمانده باشد با صله رحم، خدا عمرش را به سی و سه سال امتداد می‌بخشد. در روایتی دیگر فرمود: هر کس برای من یک عمل را ضمانت کند من برایش چهار چیز را ضمانت می‌کنم: هر کس صله رحم کند خدا او را دوست بدارد و روزی وی را گسترش دهد و عمرش را فزونی بخشد و او را به بهشتی درآورد که وعده داده است.


امام باقر (ع)‌فرمود:‌ صله رحم موجب پاکی اعمال و رشد دارایی و دفع بلا و آسانی حساب و تأخیر أجل می‌شود.

حضرت موسی(ع) از خدا پرسید: پاداش کسی که صله رحم کند چیست؟ فرمود: اجلش را به تأخیر اندازم و سکرات مرگ را بر او آسان کنم و فرشتگان بهشت به وی ندا می‌دهند: به سوی ما بیا و از هر دری که می‌خواهی وارد شو.

امام صادق (ع) فرمود: صله رحم و حسن همجواری، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می‌کنند.

منزل و یا خانه باید مکان امن برای خانواده باشد

منزل و یا به اصطلاح ساده خانه , مکان امن برای هر انسان محسوب می شود و به اثبات رسیده است که انسان ولو در بیرون از منزل از زندگی لکس هم برخوردار باشد ولی در منزل خویش آرامش و امنّیت او چیزی دیگر است.

آرامش در منزل در کنار محبّت , عشق , صفا و صمیمیت بسیار با ارزش می باشد  و مخصوصآ آرامش زن و شوهر در کنار هم خانه را گلستان خواهند ساخت و بچه ها را به اوج درجات خواهند رساند.

بر اساس طبیعت در خانه ی که صفا و عشق و محبّت وجود دارد اندیشه فرزندان و اهل عیال نیز به طور بسیار عالی رو برُشد بوده و قرار امتحان و یا تست فکری به این نتیجه رسیده اند که در خانه ی که پدر و مادر با هم صمیم هستند و در جلو بچه دعوا را راه نمی اندارد , بچه هایشان فوق العاده فهیم و زکی بار می آیند. 

بعضی از مرد ها در خانه پیش ازانیکه آرامش بخش باشند با خصلت نا جوان مردانه آرامش روحی منزل را بهم می زنند و با داد و فریاد بر سر عیال و بچه ها منزل را تبدیل به ویرانه می کنند که در آن خود نه پدر ارام است و نه اهل عیال و بچه ها , زیراکه بعد از ورود پدر در منزل همه راه فرار را در پیش گرفته و در کنجی مخفی می شوند. 

خداوند سبحان انسانی را که در خانه ظلم می کند و زخم زبان می زنند و با دشنام دادن به اهل و عیال خواسته هایش را به کرسی می نشانند را هر گز نمی بخشد 

ما در خانه مدریت را لازم داریم و اقتدار پدر و مادر را شرط اول کامیابی فامیل میدانیم ولی مدریت در عمل صحیح تنها راه رسیدن به امنّیت خانه است و اقتدار والدین را نیز در زبان خوش آنها میدانیم.

حال در این زمینه نظر شما چیست؟

شفاعت یعنی چه؟

در انجام رسالت انسانی در ارتباط با اوامر الهی هر انسان مسؤل است که باید وظایفش را خوب انجام دهد و در کار ها و مخصوصاً در بر نامه های عبادی دقت کامل را داشته و در بندگی خداوند نیز صادقانه و قاطعانه عمل کند و نا گفته نماند که انسان اگر عمداً از دستور خدا سرپیچی نماید مورد شفاعت واقع نخواهند شد.

 ولی یک زمان انسان تلاش دارد که در انجام وظیفه صادق باشد امّا گاهی دچار کوتاهی می شود و نقص در اعمالش بوجود میآید که اگر از عمد نباشد در شفاعت حل فصل خواهند شد. و لذاست که میگوید امید تان از دست ندهید

امّا حرف اینجاست که در دنیا ما با کدام اندیشه و عقیده روانیم آیا خداوند سبحان را قبول داریم؟ و پیامبر اسلام و اهلبیت آنحضرت را قبول داریم؟

یک زمان قهرمانان زندگی ما انسانهای مانند امام علی علیه السلام و فرزندان آن امام حُمام هست که هم غم ما بر اینست که یادی از آنها را در دل داشته باشیم و هر روز از خدا بخواهیم که ما را از شفاعت آنان محروم نکند. آیا در این حالت شفاعت نصیب ما خواهند شد 

یک زمان قهرمان زندگی ما یک هنرمند هندی و آمریکایی هست که شب و روز ما در دیدن فلم ها و ساز و آواز آنها سپری می شود حالا این سوال پیش می آید که آیا قهرمانان مورد نظر ما قدرت شفاعت را دارند؟

یک زمان روزگار ما با شنیدن ساز و آواز هدر می رود و نه نمازی و نه بندگی خدا و نه یادی از ایمه ی اطهار , آیا در این صورت شفاعت نصیب ما خواهند شد؟

در بدست آوردن شفاعت زرنگی و تلاش مربوط به خود انسان است و اینکه در دنیا ما قهرمانان زندگی خویش را از کدام تیپ و شخصیت انتخاب کرده ایم.

در روز حشر پیروان عمر با عمر و پیروان علی با علی هست , هرکه را که در دنیا دنبال کرده باشیم در عالم رستاخیز نیز دنبال او روان خواهیم بود امّا در انتخاب بصیرت و شناخت لازم است که یک انسان باید شخصیّت مورد نظرش خوب بشناسد.

 در آخر دو موضوع را ساده بیان میکنیم تاکه شفاعت مشخص شود که یعنی چه؟

1 – بعنوان مثال معلم کار خانگی را به شاگردش سفارش می کند ولی شاگرد تنبل قادر به تکمیل دستور معلم نیست هشتاد درصد انجام داده ولی با بیست درصد منفی دستور استاد را کاملاً انجام نداده و اینجاست که شاگرد دنبال شفیع می دود تاکه برای جبران عصیان و تنبلی کسی را به عنوان شفیع پیدا کند که بتواند در نزد معلم شفاعت او را بنماید.

2 - نماز را بجا می آوریم ولی با حواص پرتی و یا گرفتاریهای فکریی که داریم باعث می شود که در خواندن آن از صد درصد هشتاد درصد نمره را کسب کرده باشیم ولی بیست درصد آن کسر دارد و لذاست که برای کمبودی و یا کثر پیش آمده دنبال کسانی باشیم که در نزد مقام برتر آبرو دارد و برای رفع مشکل ما با اذن او شفاعت کرده می تواند.

امام صادق علیه السلام فرمود که در عالم برزخ در انتظار شفاعت ما نباشید و در روز رستاخیز انشالله کمبودی های شما جبران خواهند شد.

پس انسان نظر به فرموده امام صادق علیه السلام باید در انتخاب زندگی و عبادات روزانه دقت عمل را داشته باشد تاکه در عالم برزخ گرفتاری ها کم باشد. انشالله

ناگفته نماند که در سوره  بقره آیت الکرسی آیه 256 شفاعت مطرح است که خدا اجازه شفاعت را عطا می کند. در قرآن مراجعه شود


هویّت فردی و اجتماعی در گروی اقتدار و عزّت انسانی


انسان در میان همه ی موجودات از ارزش بالای برخوردار است که اگر به اصل خویش پایبند بوده و خود شنا
س باشد و به هویت انسانی خود ایمان داشته و دایم در فکر اقتدار و عزّت انسانی باشد
.

عزّت و هویّت هر انسان بسته به عمل , رفتار , کردار و اقتدار انسانی اوست که در طول حیات با اندیشه ی برتر و افکار عالی در فکر پیش رفت و سعادت باشد به و قله های بلند و اقتدار بیندیشد


امروز اکثر آنانیکه بر بام بالای انسانیت , علم و کمال رسیده اند در سایه اقتدار و حفظ هویت انسانی شان هست که در با تلاش آن را بدست آورده اند.

این موضوع در باره جامعه و ملت نیز صدق می کند و هر ملتیکه در حفظ هویت خویش قایم و محکم هستند در مقابل مشکلات و رنج های زندگی مقتدرانه ایستاده اند و از هویت خویش مدبرانه و با اقتدار دفاع می کنند و کرده اند.

اگر زمانی یک انسان مسخ شود و درونش از اقتدار اندیشی تهی یعنی خالی شود او دیگر انسانی نیست که به او افتخار شود زیراکه او هوِیّت و کرامت انسانی خویش را باخته است و او دیگر قادر نیست که در مقابل ناملایمات , رنجها و فشار های زندگی مقاومت کند و بالآخره در برابر هجوم فرهنک ناروا و خیانت های بیگانه از خود مردانگی نشان دهد.

یک چنین انسان زود تسلیم می شود و به اندک ترین ایام عزّت همیشگی خویش را در برابر دشمن مهاجم به تاراج می گذارد.

این موضوع به ملت و جامعه نیز صدق می کند و هرملتیکه اقتدار و هویّت خویش را از دست بدهد دچار ذلّت و زبونی می شود که هرگز قابل جمع نیست و ما و مردم ما شاهد این بی هویتی احزاب سیاسی در کشور افغانستان بودیم که در برابر دشمن خاضع , زبون و بی هوّیت شدندو هستند.

پس خواهر و برادر عزیز جوانان با غیرت هزاره باید ما همیشه در پیرامون اقتدار قدرت و شجاعت در خود و جامعه خویش بیندیشیم و ایمان داشته باشیم که با حفظ هویّت انفرادی و اجتماعی می توانیم که حق و حقوق خویش را از کام اربابان قدرت بیرون کشیم.

کویته باز هم به سوگ نشست.

تاریخ خونبار هزاره مملو از حوادث ناگوار می باشد و در طول تاریخ رنجهای بی شمار بر ما مستولی و از هرسو مورد هجوم قرار گرفته ایم.

1 - در افغانستان داستانهای بیشماری را قوم هزاره بخود دارد و این قوم است که در تاریخ کهن افغانستان نقش فروان داشته و از آنجایکه در ایجاد هنر های ظریف مانند بودا قبل از اسلام را بر عهده داشته اند , این هنرنمایی های ظریف و پربها نشانگر تمدّن قوم هزاره در افغانستان می باشد که از 2500 سال قبل در افغانستان ساکنند و لذاست که دشمنان به هر وسیله ی که شده باید جلوی پیشرفت ما را بگیرند.

2 – جامعه هزاره جامعه جستجوگرند و همیشه دنبال کمال روان  و در طول تاریخ بهترین ها را برای پیش رفت حیات انتخاب می کنند و لذاست که انتخاب اسلام ناب محمدی را اولین قومیکه در تاریخ افغانستان هزارو سه صد و شصت سال قبل  بدست نماینده امام علی علیه السلام انتخاب نمودند هزاره های افغانستان بوده اند , در اینجا دو موضوع بسیار حسّاس و مهم مطرح است اول اینکه انتخاب دین بر اساس شناخت و درک از امر خداوند سبحان و پذیرفتن پیام الهی می باشد دوم اینکه انتخاب امامت و مذهب شیعی بر اساس درک از نظام رهبری بر اساس فطرت انسانی و آنچه را که خداوند در نهاد انسان نهادینه کرده است 

3 - هزاره ها در طول تاریخ به اثبات رسانده اند که صادق ترین قوم هستند و به گفته استاد شهید مزاری: اربابان قدرت , هزاره ها را امین خانه و نوامیس خود میدانند ولی در رسیدن بقدرت حاکمه هزاره ها باید کنار گذاشته شوند چرا؟ این سوال از تاریخ است و ما ایمان داریم که اگر افغانستان بدست هزاره اداره شوند در ظرف بیست سال این قوم آبادی کشور را به رخ حاکمان وقت خواهند کشید ولذاست که اربابان قدرت مانع اقتدار و قدرت این مردم یعنی هزاره می شوند و نمی گذارند که هزاره ها به اهداف برتر دست پیدا کنند.

4 – استعمارگران بین املل نظر به آگاهی که از اقوام و نژادها دارند همیشه به هر حاکمی که قدرت را در افغانستان بدست گرفته اند این موضوع که هزاره ها نباید به قدرت برسند را تذکر کتبی و شفاهی داده اند چرا؟ برای اینکه هزاره ها برده و غلام شدن را هرگز نمی پذیرند و در طول تاریخ افغانستان نیز چنین بوده است و در کجای تاریخ کشور سند دارید که در زیر ورق استعماری هزاره ها امضاه کرده باشند؟ 

5 – امر به کشتن هزاره ریشه در کاخ نشینان لندن دارد که هم اسرایل را ایجاد و بر کشورهای اسلامی مسلط کرده اند و هم وهابیت را در کشور های عربی و اسلامی بوجود آورده است که از درون دنیای اسلام را نابود کنند و هم جلوی رشد اقوام برتر مانند هزاره ها را بگیرند, امروز اگر شیعیان و یا هزاره های شیعه در کویته پاکستان قتل عام می شوند دال بر اینست که که نظافت و کمال این قوم و پیش رفت های علمی این مردم سبب می شوند که دشمن را ملتهب ساخته و در آنان حسادت بوجود آیند و نگذارندکه علم و کمال انسانی در دنیای اسلام  توسط هازاره ها خلق شود. 

پس خواهر و برادر هموطن بیاید که ریشه های ترور را در دشمنان اجنبی پرس و جو کنیم و درک نمایم که دشمنان داخلی مانند وهابیت نامردانه در خدمت شیطان بزرگ هستند و برای اهداف شوم استعمارگران , شیعیان هزاره و غیر هزاره را قتل عام می کنند. 

علت عوامل شکستن بودا در بامیان

بیاید که علت و عوامل تخریب بودا  را برسی کنیم اینکه در جامعه و تاریک افغانستان تعصب کور همیشه مانع برای رشد فکری و اقتصادی هست را همه میدانند و بالاتر از این موضوع موضوع تعصّب کور مذهبی و نژادی می باشد که در ذات خود ریشه ی در قرون وسطا داشته و این پدیده ی کور همیشه در افغانستان حادثه خلق کرده است , قتل عامها را براه انداخته و خانه و کاشانه ها را به ویرانه تبدیل کرده است. 

اسلام شیعی در افغانستان از هزارو سه صد سال به اینطرف در افغانستان توسط نماینده خاص امام علی علیه السلام سایه انداخته و مردم هزاره خود بر اساس عقل سلیم خویش این بینش عالی یعنی شیعه را برگزیده اند و خداوند سبحان را بر این انتخاب سپاسگذار هستند.

امّا تاریخ بودا بر می گردد به هزارو ششصد و اندی سال قبل که البته صورت و قیافه ی بودا بیانگر آن بود که مردم هزاره پیش از اسلام آن را خلق کرده اند گرچه که تاریخ حضور هزاره ها از 2500 سال به این طرف در مناطق کوهستانی جلال آباد , پامیر الی چیخ چران و تا مرزهای هرات و قندهار و تا گردریز بوده است و در ذات خود این نشانگر آن می باشد که هزاره ها ساکنان اصلی و بومی افغانستان می باشند. 

امروز و دیروز اگر بودها را شکستند و نابود نمودند فقط و فقط آرمان متعصبین کور بر این پایه استوار می باشد که باید تاریخ هزاره را در افغانستان محوه کنند ؛ یک حصه ی از بودا را عبدالرحمن خاین خراب نمود و بقیه آن را نیز طالبان این پدیده شوم و منحط یهودی پرست تخریب کردند. 

گرچه که تاریخ بودا در افغانستان به هزاره ها گره خورده است ولی از لحاظ عقاید مذهبی و دینی , بودا هیچ تأثری در زندگی مسلمانان شیعه افغانستان نداشته و نخواهند داشت زیراکه که هزاره های افغانستان با برتری دانش در کشور , خود اعلم مذهب و دین و طریق برتر را برای خویش انتخاب کرده اند. امّا بودا به عنوان سرمایه ملی برای کشور افغانستان محسوب می شد که از طریق آن سالانه درآمد مردم و دولت بسیار بالا بود و از سرتاسر جهان توریستها و تماشا کنندگانی را داشت که برای ورود در افغانستان بخاطر تماشای بامیان میلیونها دلار را به مصرف برسانند. 

امّا با کمال تأسف متعصبین کور راه این نعمت خدادی را به بهانه تماشای تاریخ کهن در افغانستان برای همیشه بسته کردند و کاری کردند که با حرکت شوم خویش روی تاریخ  قومی بنام طالب و پشتون را در افغانستان سیا و تاریک ساختند.

البته دود این کینه اینک در اقصا نقاط کشور هنوز به مشام می رسد که گاهگاه با ویران کردن مساجد , زیارات و اماکن مذهبی افزوده می شود By Qasimyahya 

كم سوادها زودتر پیر می‌شوند و یا باسوادها ؟!

موسسه قلب انگلستان و مجله مغز رفتار ایمنی این كشور در یك بررسی آماری از ۴۰۰ زن و مرد به این نتیجه رسیدند كه افراد كم‌ سواد به دلیل استفاده نكردن بهینه از سلول‌های مغزی و ارتباطات دی‌ان‌آی، سلول‌های بدنشان سریعتر از همسالان خود به پیری زودرس دچار می‌شوند این در حالیست كه افرادی با تحصیلات دانشگاهی، دیرتر به كهولت سن دچار می‌شوند.

جرمی پیرسون یكی از معاونان موسسه مغز انگلستان در این باره به روزنامه دیلی‌میل یادآور شد: ارتباطات وسیعی كه میان بهداشت و ساختارهای اجتماعی وجود دارد باعث می‌شود تا افرادی با تحصیلات بالاتر بتوانند خود را با اجتماع سازگار كنند. از طرفی، افرادی كه پیش‌زمینه نامناسب از اوضاع و احوال خود دارند نیز بیش از سایرین در معرض آسیب‌های ناشی از كم‌ سوادی قرار دارند.

این مقام مسئول در ادامه افزود: افرادی كه از لحاظ دانایی در وضعیت پایین‌تری قرار دارند به دلیل استعمال دخانیات، ورزش نكردن و رعایت نكردن رژیم‌های غذایی متناسب با وضعیت سلامتشان، زندگی خود را نابود می‌كنند و به ورطه تباهی می‌كشانند.

یكی از كارشناسان امور اجتماعی كالج لندن نیز در این باره به شبكه خبری بی‌بی‌سی خاطرنشان كرد: تحصیلات باعث ارتقای كلاس اجتماعی افراد می‌شود. به همین دلیل، این دسته از افراد در پی این درجه و رتبه اجتماعی كمتر به فكر ضربه زدن به خود هستند.

حضرت سلیمان و آرزوی رسیدن به لحظه ی آرامش
این داستان را بدقت بخوانید

حضرت سلیمان علیه السلام پیامبر بر حق از جانب خداوند سبحان بود و به اذن الله او تسلط کامل بر همه ی موجودات داشت. انس و جن و همه ی حیوانات و پرندگان در خدمتش بود و دایره حکومتش وسیع و اقتدارش به حد اعلی و مقتدیر و پیامبری که بر زبان همه ی موجودات زنده تسلط داشت.

او هم پادشاه بود و هم پیامبر خدا ؛ و سلطه اش بر منطقه و موجودات زنده بحدی بود که با نبودن یک پرنده بنام هدُ هُد متوجه شد که هُدهُد چرا به وظیفه اش عمل نکرده و در پست و وظیفه ی خودش حاضر نیست.

حضرت سلیمان علیه السلام هرآنچه که داشت از خدا میدانست و زمانیکه تخت بیلقیس را به محضرش وارد نمود بلافاصله به سجده افتاد و فرمود که همه ی آنچه که صورت می گیرد در سایه قدرت و رحمت خداوند سبحان می باشد.

او با همه ی اختیاراتی که داشت هرگز خودش را مالک ندانست و در کلام و سخنش جز یاد و ذکر خدا بیش نبود و لذاست که خدای عظیم عظمت سلیمان را در قرآن بار بار تذکر داده و اسم و داستانش را آورده است تاکه امت محمد مصطفی صل الله علیه وآله از زندگی او و از لطافت روح و اندیشه او سر مشق گرفته و بهره ببرند و او را به عنوان پیامبر از جانب خدا بشناسند.

سلیمان علیه السلام پادشاه بود و مالک مُلکی بود که هرگز در جهان کسی به آن دست پیدا نمی کند و اقتدار و قدرتی داشت که در تاریخ بشر هرگز کسی به آن نخواهند رسید.

امّا همین پیابر عزیز یعنی سلیمان مقتدیر ؛ همیشه در زندگی اش آرزو داشت که لحظه ی از مشکلات و رنج های مستولی در زندگی دور بماند و آرامش داشته باشد.

این موضوع یعنی سکون خواهی سلیمان پیامبر چنین می رساند که سلیمان علیه السلام با داشتن اقتدار و ثروت ولو پیامبر باشد , بازهم دچار بیماری استرس و نگرانی بوده و در لحظه لحظه های آخر عمر از بسکه خسته بود در فکر استراحت افتاد و به نگهبانان دستور داد که که اجازه ورد افراد به قصر پادشاهی را ندهند تا شاید او لحظه خلوت کند و آرام باشد.

او وارد قصر شد و عصا زنان به اینطرف و آن طرف نگاهی انداخت و در فکر این بود که چگونه آرام بگیرد و استراحت کند و در همین فکر و اندیشه بود که ناگهان جوان خوبصورتی نزدش سبز شد و سلام داد.

حضرت سلیمان بعد از ادای سلام با قهر و خشم گفت که چکسی به شما اجازه ورود داد تاکه بازخواستش کنم , جوان گفت که در دنیا هیچ موانعی سد راه من نمی شود و جلوی مرا نمی توانند بگیرند. سلیمان گفت پس شما کی هستید؟ جوان گفت عزرأیل هستم , سلیمان گفت چه می خواهی؟ جوان گفت نفست را.

سلیمان پیامبر بر عصای که داشت تکیه داده بود ؛ عزرأیل در همان حال روح مبارکش را قبض نموده و به پادشاهی و پیامبری اش خاتمه داد و به تاریخ , زمان و جامعه بشری نشان داد که ثروت , قدرت , جلال پادشاهی حاکمیّت ظاهری زودگذر بوده و باید پایان یابد و اقتدار ابدی فقط و فقط از آن خداوند هست و بس.

سلیمان تا مدتی برعصایش تکیه داده و استاده بود و همه ی خدمتگذران جن و انس در فکر این بود که سلیمان زنده است و دارد همه را تماشاه میکند.

امّا بر اساس مأموریت از جانب خدا موری و یار کرمی مسؤلیت یافت که عصای سلمان را تخریب کند تاکه سلیمان بیفتد و لذاست که بعد از تخریت عصای سلیمان علیه السلام , سلیمان پیامبر نقش بر زمین شد و اولین شورشی که بعد از مرگ او به وجود آمد از جانب اجنینّه بود یعنی جن ها و بالآخره اقتدار و پادشاهی سلیمان پیامبر برای همیشه از بین رفت.

داستان سلیمان پیامبر بسیار سازنده می باشد و در عالم قیامت نیز بار مسؤلیت سلیمان نسبت به سایر پیامبران سنگین می باشد و آخرین پیامبریکه باید حساب پس بدهد و وارد بهشت شود حضرت سلیمان علیه السلام می باشد, گرچه انجام وظیفه را سلیمان پیامبر بر اساس حکم خداوندی به طور احسن انجام داد , امّا حساب پس دادن آن هم برای یک پادشاه و پیامبر مقتدیر کار ساده ی نیست.

ولی در این زمینه یعنی حساب پس دادن وای بر حال ما که نه پادشاه هستیم و نه ملُک سلیمان را داریم , ولی غفلت های روزمرّه ی حیات مانع است که نه بخدا بیندیشیم و نه در باره آخرت و حساب و کتاب.

خداوندا در دادگاه قیامت و روز رستاخیز با ما از طریق احسان وارد شو زیراکه اگر بر اساس عدل و عدالت حساب مان را برسی نمایی ما صد درصد بازنده و بیچاره ایم و ای رحمان و ای رحیم بر بیچارگی بندگانت رحم فرما.

به قلم ع ب قاسمی 2012-3-21
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

جدای از دوست هم تلخ است و هم سنگین

در سوگ برادر بزرگوار و یار دیرنه ام عبدالحسن نصیری نشسته ام و مرگ نا باور آن عزیز از دسته رفته برای من و سایر یارانش سنگین است. آقای نصیری در عالم غربت همه دوستان را تنها گذاشت و دوستان را در سوگش گرفتار  نمود.

او به عنوان بنده ی پاک و متدین خدا جهان را وداع گفته و به رحمت حق پیوست و اینک صحبت ها و همدلی هایش در اذهان ما سیر داشته و چه لذّت آفرین بود که در کنارش از سخنان و گفتارش بهره می بردیم.

ایشان در ایام جوانی و تا انتهای حیات دچار بیماری سختی بود و مخصوصاً در این دوسال اخیر درد جسمی سخت بر او مستولی بود ولی او در قبال این همه تکلیف جسمانی هرگز لب به شکایت نکشود و همیشه بر زبان داشت آنچه که رضای خداست را باید قبول نمود و برایستی که تحمل و صبر او برای ما تعجب آور بود و بخدا قسم غبطه می خوردیم از تحمل و استقامت و صبرش.

در اواخر پیش از عمل جرّاحی ملاقاتش نمودم و با شنیدن صدایم از خواب بیدار شد و با چهره نورانی اش گفت خوابی دیدم که بسیار برایم لذّت بخش بود. او گفت همین الان در میان باغ سر سبز و خّرم وارد شدم که در آن میوه های گوناگون وجود داشت و عده از دوستان و اقوام در آن از نعمت الهی برخوردار بودند.

من بعد از ورود مورد اسقبال از جانب آنان قرار گرفته و به آنان عرض کردم که در این باغ و این همه میوه ها و سبزی و خرّم برای همه رایگان است؟ در جوابم گفتند که بلی بفرماید استفاده کنید. آقای نصیری آهی کشیده و گفت که براستی چه جای خوبی بود.

ازش عذر خواهی کردم که مزاحم خوابش شدم گفت" نه یار باقی و صحبت ها باقی و انشالله به میوه ها میرسم. او بالآخره به خوابی که دیده بود رسید و خداوند سبحان یار و یاورش باشد.

دنیا همین است , این جهان نظامش پا برجاست ولی آنکه دیر و یا زود دیده از این جهان می بندد ما هستیم و چه زیباست که در دنیایی موجوده با تمام زیبایی اش انسان بی اعتنا باشد و شب و روز از ایّام و فرصت ها از جهان هستی  بهره برده و وسیله که در اختیار داریم , توسط آن به اهداف عالی تر فکر کنیم.

از دوستان عزیز انتظار دعای خیر داریم و امیدواریم که با دیدن عکس آقای نصیری با فاتحه و دعای خیر روح آن بنده ی خدا را شاد نماید ع  ب قاسمی

اصول دین

دل خوش کردن های ظاهری ما زود پایان می یابد : یعنی خانه و خوراک و پوشاک:  ولی خوشا بر حال آن انسان که بداند اصول اسلام و دین الهی برکدام پایه استوار است تاکه با آگاهی و شناخت به آن رسید و ایمان داشته باشید خدا بندگان آگاه و دانش پژوهان را دوست دارد.

اصول دین پنج پایه دارد که یک مسلمان باید بر اساس شناخت به آن برسد و تقلید از مراجع در این زمینه پذیرفته نیست.

این پنج اصل قرار زیل است. 1 توحید 2 عدالت 3 نبوت 4 امامت 5 معاد. بیاید که در این زمینه مطالعه داشته باشیم زیراکه رستگاری دنیا و آخرت ما را تضمین می کند.

 ناگفته نماند که عدم شناخت و تمکین در برابر امر خدا و عدم شناخت ازمتن و پایه و اساس دین عامل است که امروز مسلمین به ذلّت و زبونی مواجه شوند و مسلمانان با یک ملیارد جمعیّت نمی توانند که سرنویشت خویش خود تعین کند.   ع ب قاسمی

خاطراتی از مادر

روزی با مادر نودساله ام نشسته بودم و در میان گرمی صحبت ها گفتم مادر جان مرگ حتمی هست ولی خدا انشالله یک صد و بیست ساله ات بسازد براستی برای رفتن بسوی جهان ابدی بار سفر را بسته ی؟

مادر خیلی متین و پرمعنی جواب داد و گفت: فرزندم در باره مرگ و موت هراسی نیست چونکه همه نوبتش را باید طی کنند و بروند و آرزوی یک صدو بیست سالگی را هم ندارم و امیدوارم که با دست و پای سالم خدا را ملاقات کنم انشالله.

سپس با حالتی حزن گفت بچه جان در باره ی بار سفر چه بگویم , ولی آنچه که با من است بی ارزش است و امید از عمل خود ندارم امّا از خداوند سبحان تمنا دارم که با من از طریق عدالت وارد نشود و ایمان دارم که انشالله بخشش او فراوان می باشد یعنی منظورم همان خوف و رجاء است که اینک بر من مسلط است. فرزندم برایم دعاکنید که در عالم بعد از مرگ جز کمک شما چیزی وجود ندارد زیراکه میدان عمل بسته می شود و انسان در گروی اعمالیست که در دنیا آن را انجام داده است

دست و پیشانی اش را بوسیدم و گفتم که تاهستی برایم دعا کن ولی بعد از رحلت اگر زنده بودم قول می دهم که همیشه برایت خدمت کنم

دعای والدینم را همیشه لمس می کنم و ایمان دارم که هرچه هست در زندگی آثار دعای پدر و مادرم می باشد. خدا روح هردوی شان را شاد کند و عالم برزخ را برای شان گلستان بسازد انشالله.  ع ب قاسمی
 

 این داستان را بدقت بخوانید

یادی از کاکا جان

مطلبی در ذهنم نقش بست که باید برای تجربه آموزی بینویسم و در خدمت بندگان خدا بگذارم  تا شاید بکار آید و بر تجربه ها افزوده شود 

داستان از این قرار است گه روزی شاهد بر گفتاری از مردان خدا بودم که با توصیه های همیشگی اش می گفت که بر خدا توکُل کنید زیراکه کلید حلّ همه ی مشکلات بدست قدرت اوست و گره های قلف شده بیاری او باز می شود 

ایشان داستانی جالبی را از زندگی خودش برایم بیان داشت و از من سوال کرده و گفت که در واقع انسان در حال مضطرّ و پریشانی چه پیشنهادی را با خدایش در میان بگذارد و از حضرتش چه بخواهد که در همه حال و احوال حیات و هستی او را  یاری کند 

گفتم : که , حفظ آبرو و عزّت برای یک مؤمن از همه ی هستی بالاتر است و خدا نکند که به عزّت و آبروی انسان خدشه وارد شود و از خدا باید تمنّا نمود که در حال اضطرار و درماندگی و در همه حال , درهای رحمتش را باز کند تاکه بندگانش از دریایی رحمتش بهره ببرند. ایشان در جواب فرمودند: احسنت اصل قضیه همین است و ما از خدا بخواهیم که در دنیا و آخرت آبرو عزّت ما را حفظ نماید زیراکه عزّت و آبروی مومن و مؤمنه از خانه خدا برتر و بالاتر است .

ایشان فرمودند: شبی مادر بچه ها اطلاع داد که برای فردا قطره آرد و مواد آزوقه در خانه نیست و همه ی آنچه بود تمام شد همین. با شنیدن این جمله شوکی بر من وارد شد که ای وای با این همه بچه های کوچک و بزرگ فردا هیچ چیزی در منزل یافت نمی شود؟

این اطلاع رسانی برایم  بسیار سنگین بود , چرا؟ اول اینکه ناگهانی بود دوم اینکه در خانه و یا در کنج جیب حتی فلزی وجود نداشت که لاقل اگر موادی عذای نیست پول هست فردا خرید میکنم , ولی متآسفانه هیچ چیز وجود نداشت.

بفکر فرو رفتم و اندیشیدم که مشکلات کلان است و در قبال ما هم که ضعیف. بعد رو به آسمان بلند کرده به پیشگاه خداوند سبحان عرض کردم که خدایا تو خودت شاهد بر حال و حالت مضطرّ من هستی و ایمان دارم که جوی خون را با یک نظر نیل می سازی یارب به تو پناه می برم  و کمکم کن که مشکل حل شود.

بهر حال شب را سپری نمودم و فردا بعد از نماز صبح با دقلباب خانه الهی و نیایش و دعا از خانه خارج شدم تاکه شاید خداوند نصرتی را عطا فرماید. براه افتادم و در این فکر بودم که چکنم و بکجا روم در حالیکه هیچ راهی وجود ندارد. وارد ده شدم و با خیلات گوناگون که چه باید کرد ناگهان صدای مرا بخود پیچید که گفت کاکا جان صبر کن کارت دارم رویم را بر گرداندم دیدم که خواهر موسفیدی از همین آغیل والا هست گفت: کاکاجان کجا روان هستی؟ گفتم کاری پیش آمده و بسوی بازار انگوری روانم.

گفت کاکاجان مصلحتی دارم و  می خواهم با شما در میان بگذارم  وقت داری؟ گفتم بلی ,گفت مبلغ هشت هزار افغانی مال شخصی خودم هست در خانه راکت مانده است و این پول شخصی و مال خودم می باشد و هیچگونه ارتباطی با شوهرم ندارد این پول را می خواهم که در خانه نماند و شاید مشکلی از مشکلات بندگان خدا را حل کند تاکه از طریق آن به صوابی برسم و بهره آخرت برایم شود, براستی این طرف و آنطرف قوما احتیاج ندارند؟

گفتم اول خدا پدر و مادرت را غریق رحمتش کند دوم اینکه این پول را قرض الحسنه حساب می کنی و یا سودی را نیز در نظر داری؟ گفت استغفرالله مگر چه نیاز به سود دارد و فقط اصل سرمایه ضایع نشود کافیست.

گفتم بهشت را خریده ی ای مؤمنه بردارو بیار که خیلی از احتیاج  ها را برطرف می سازد ,  پول هارا آورد و تحویل گرفتم و بعد از برگشت از خرید سند کوتاهی را بر اساس شرع برایش ارسال داشتم تاکه به پیشگاه خدا مسؤل نباشم زیراکه در میان ما هیچ کسی جز خدا شاهد نه بود.

از آن زمان تا حالا چندین سال گذشته و امانت را نیز برگشت داده ام امّا هر شب و روز بعد از هر نماز از خدا تشکر می کنم که آبرویم را حفظ ساخت و همچنین برای آن مومنه نیز آنقدر دعا دارم که  حد ندارد و در عین حال با این پیش آمد آنقدر بر توکُلم افزوده شد که چگونه آن را بیان نمایم.

براستی بعد از مدتی در ایّام تحویل امانت از آن بانوی مقتدیر و با اندیشه ذلالی که داشت , سوال کردم که براستی چرا آن روز این همه پول را در اختیار من قرار داده است؟ و از ایشان خواستم که راستش را بگوید , ایشان در جواب گفت آنچه را که خدا وسیله سازد همان می شود و من هیچ مقصدی خاصی را نداشتم و اینکه شما را در مصرف این پول وکیل گرفتم جز آرمان صواب و حسنه بیش نبود, گفتم آفرین بر شما

ایشان در خاتمه از من خواست که همیشه بر خدا صادقانه توکل داشته باشم و ایمان باید داشت که تمام سبب سازی ها از اوست و اگر به اقتداری رسیدی نگو سینه قاق میر حیدر است که چنین می و چنان می کند.. نه نه خدا اگر نخواهد سینه قاق میر حیدر به حرکت نه می افتتد.

کاکاجان را خدا رحمت کند او مردی بود که با تمام وجود در حل مشکل مردم تلاش می کرد و انسانی بود که هرگز حق را در حل دعوا ها ضایع نساخت و او مردی بود که وجودش سرمایه محسوب می شد امّا با کهولت سن دار فانی با یادی از سخنان علی علیه السلام را برلب  داشته و دار فانی را وداع کرد.

 او رفت و خدای غریق رحمتش کند اماّ آچه که از او بیادگار ماند حسن , اخلاق و ایثار بود.. ع ب قاسمی